سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
ققنوس به روایت حافظ
باشد
اما قرارمان پای کدام نارنج حافظیه
من چه گوارا باشم و تو ژاندارک
گور پدر هرچه آزادی
تو ابروهات را تاتو کن
من موهام را به شکل رنگین کمان رنگ می کنم
تا باران ببارد
بعد کلمه می بارد روی سردی صورتمان و پله ها را بالا و پایین می رویم
شراب ترس خورده می شویم
باد عصرگاهی می وزد
و تو که باید لای نارنج ها به آتشت بکشم
تا از میانه ات ققنوسی زاده شود
ژاندارک من!
بخند !
خنده ات را...
*هاشم کرونی
نوشته شده توسط هاشم کرونی در 18:55 | | لینک به این مطلب


