
حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه ميكني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز ميشود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود
دير ميشود !
* دکتر قیصر امین پور
***
۵ مطلب آخر وبلاگ
*خبر مسوولیت جدید من در خبرگزاری مهر که الحق و الانصاف پایگاه شاعران جوان است.
در این مجال شعری بخوانید از وبلاگ شعر فردای خانم طیبه نیکو که با حال و هوای این روزها تناسب دارد...
شریف !
وقتی سنگ ها دست هات را پیدا نکردند
بلند شو!
تکه تکه های تنم را بردار
پرتاب کن
ذره ذره های گم شده ام را
تا تاول های اطراف لب هام به شکل فریاد درآیند
تا تنم بوی زیتون زارهای سالیان دور بگیرد
*
شریف!
تانک ها که از کنار شقیقه ام می گذشتند
از لابه لای انگشت هام
عجیب بوی شقایق له شده می آمد
پرت پوتین ها که می شدم
یادت می آید
بر بلند ترین درخت زیتون
آشیانه مان را
من هنوز هم لالایی می خوانم
تخم های شکسته را
جوجه هایی که بلندای پروازشان فراتر از خاک ها نرفت
*
شریف!
به گرگ و میش چشم هام نگاه کن
فلسطین هم درست مثل من
زنی ست
با پاهای خون آلود
هزاران بار هم که بر خاک بیافتد
دوباره برمی خیزد
سنگریزه ها را از دامنم بردار.
*طیبه نیکو
............................................................................................
............................................................................................
تا دست خالی نروید و این پست تنها دلتنگی من نباشد به شعری از محمد علی بهمنی مهمانتان می کنم
ادامه مطلب
سلام
یکی دو روز دیگرنوروز از راه می رسد . مثل همه ی سال های دیگر زمین با شرم دخترانه و گونه های گل انداخته قبای سبز گلدار می پوشد و بچه ماهی ها در پای بوس گام هایش سماع می کنند. عید حالا دیگر برای من و نیکو شکوهش را از دست داده . حالا هانیه باید با تعجب و ذوق و شوق به قرآن و آینه، به سبزه و ماهی ، به دیوان حافظ نگاه کند . مثل سالهای کودکی که
ادامه مطلب
می خواستم شعری از خودم بنویسم . حیفم آمد کار تازه ی خانم طیبه نیکو را نخوانید . پس به عنوان پست جدید شعر " من /خواب هزارساله ی کوه آواره " را بخوانید:
پرنده ی کوچکی که از دیار آدمک ها می آمد
گفته بود می آیی
من اما هنوز
ادامه مطلب
|
منوچهر آتشی چهره ی ماندگار شعر فارسی درگذشت |

یک پیام کوتاه روی تلفن همراهم مثل یک آوار خرابم کرد... با محمد ولی زاده تماس گرفتم . گریه هایش یعنی اینکه خبر درست است... آتشی ماندگار شد...
پرنده مانده و اين خيزران و تاباتاب خوابي كه كامل نمي شود
نمي نگرد به فراز
آبي ها آبي ها
خوابي كه به خاطر نمي آيد
و
با جوباره اي نازك
به بيشه هاي تاريك مي رود
گهواره اش همين جاست و گورش
اين جا كه زاده شد
در آفاق تير كماني كوچك
اين جا كه بر آشيانه خوابيد و فرزند زاد
در قلمرو مار
و لحظه ي دگر
بر شانه ي مورچگان كه تشييع شود
باران خواهد باريد
و گوشه اي از آسمان آبي خواهد
پيام تسليت سيمين دانشور بهمناسبت درگذشت منوچهر آتشي
ضرغامی : شاعران انقلاب و دفاع مقدس در نزد آتشی عزیز نکته ها آموختند
«فرصتی ای مرگ تا برای آخرین باربتم را بردارم و در این کوچه های مرده بنوازم و بخوانم به شور»
علي باباچاهي: آتشي يكي از برجسته ترين شاعر ايران بود
شاپور جورکش:كودك آتشي با كسي عناد نداشت
كاووس حسنلي: منوچهر آتشي تا آخرين لحظه حضور موثري در حوزهي شعر و ادبيات داشت
سهيل محمودي، حافظ موسوي، عليرضا طبايي ازآتشی می گویند
پيام تسليت كروبي به مناسبت درگذشت منوچهر آتشي
چندی پیش در روزنامه ها خبر بیماری احمدرضا احمدی را خواندم و همین مساله مرا به خوانش دوباره ی برخی کارهای او واداشت. این هفته از شنبه تا امروز شیراز بارش یکریز باران را تجربه کرده است . در همین حال و هوا شعری بارانی از احمدی را برای بار چندم خواندم و لذت بردم . حیفم آمد شما را در این حس شریک نکنم.
حقيقت دارد
تو را دوست دارم
در اين باران
مي خواستم تو
در انتهاي خيابان نشسته
باشي
من عبور كنم
سلام كنم
لبخند تو را در باران
مي خواستم
مي خواهم
تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
امروز نگويم
خانه را براي تو آماده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بميرم
تا زنده شوم
غلامعلی شکوهیان را مدت هاست که می شناسم . در طول این سال ها بیش از همه او را با شعر دیکته به خاطر سپرده ام . غزلی که متاسفانه بارها به سرقت رفته و یکی دو مورد را خودم شاهد بوده ام . اخیرن شنیده ام این غزل را هم استانی ای دزدیده و گویا در مسابقه ای با آن جایزه هم گرفته است. متاسفانه به سبب عدم رعایت حقوق مولف در ایران دست شاعر بینوا به هیچ جا بند نیست. به هرحال جهت حفظ حقوق ایشان به عنوان یک دوست وظیفه ی خویش می دانم غزل دیکته را به نام او در بارووووون درج کنم:
ديکته
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
غلامعلي شكوهيان


