| هاشم کرونی:کار تشکیلاتی در عرصه ادبیات،کاری سخت و دشوار است شعر شیراز در سیطره پدر خوانده های ادبی! |
سرويس: /فرهنگ و/ 1386/9/19 |
|
*** ۵ مطلب آخر وبلاگ |
|
گفتگو با مهر پیرامون جشنواره شعر فجر
تهران:۱۱:۴۹ , ۱۳۸۵/۰۹/۱۲ |
|
/ " سیمرغ فجر " در آفاق شعر امروز - 68 / | |
| همه طیف ها و جریانات ادبی باید به جشنواره شعر فجر دعوت شوند | |
| هاشم کرونی - شاعر جوان ، گفت : اگر جشنواره بین المللی شعر فجر بخواهد همه شمولی خود را حفظ کند و پایدار بماند ، چاره ای ندارد جز آنکه همه طیف ها و جریانات و اتفاقات ادبی را پوشش بدهد . | |
|
این شاعرمعاصردرگفتگو با خبرنگار مهر، با بیان این مطلب افزود : جشنواره های مشابهی در ایام دهه فجر برگزار می ود مانند جشنواره فیلم و تئاتر فجر و ... که باید از آنها الگو گرفت ، کما اینکه وعده هایی در رابطه جشنواره شعر فجر داده شده و استقبالی هم از سوی طیف های مختلف صورت گرفته است . هاشم کرونی تصریح کرد : در این کار باید نگاهمان را به مقوله شعر و جشنواره وسیع تر کنیم ، انبوهی از جشنواره های خرد و کوچک که در سالهای اخیربه وجود آمده که باعث شده که توقع ها از جشنواره ها کم شود و ما به مقوله شعر و جشنواره های آن خیلی دم دستی نگاه کنیم ، این جشنواره بزرگ باید مانند جشنواره فیلم فجر که آیینه تمام نمای یک سال سینمای ایران است ، آیینه تمام نمای یک سال شعر ما باشد . وی یاد آور شد : ده ها برنامه در دهه فجر برای فجر برگزار می شود از مسابقات ورزشی و سینما و تئاتر و .. و هیچ کدام از این برنامه ها لزوما به موضوع انقلاب اختصاص ندارند . رمز مانایی و کارایی جشنواره فجردر همه شمولی آن خواهد بود ، البته انقلاب گونه مهمی از ادبیات ماست که در این سه ده اخیر جایگاه برجسته ای داشته و باید جایگاه ویژه ای هم در این جشنواره داشته باشد اما اینکه برنامه صرفا به موضوع انقلاب اختصاص داشته باشد که تنها بخشی از ادبیات ما را پوشش می دهد کار مناسبی نیست که در نتیجه بعد از چند سال هم به تکرار مکررات منتهی خواهد شد . این شاعردرخصوص حضورشاعران جوان درکنارپیشکسوتان درجشنواره شعر فجر، گفت : اگرادبیات را در نظرداشته باشیم ، جوان و پیشکسوت معنایی ندارد ، ما باید ادبیات را فارغ ازهمه قید و بندها بدانیم ، البته در نمونه های مشابه مثلا جشنواره فیلم فجر، به کارگردانهایی که اولین فیلمشان را ارائه داده اند جوایزی تعلق می گیرد که ما هم می توانیم جوایز ویژه و یا تندیس های ویژه ای رابه جوانترها اختصاص دهیم . هاشم کرونی درپایان با بیان اینکه جشنواره بین المللی شعر فجر قطعا بر شعر و ادبیات ایران موثر است و باید آیینه تمام نمای یک سال شعرما باشد ، خاطرنشان کرد : اگربخواهیم جشنواره را ازنظر موضوعی طبقه بندی کنیم ، پیشرفتی درکارحاصل نخواهد شد و حتی آن را محدود نیزمی کنیم . باید ادبیات را فارغ از این مسائل سنجید و نباید شخصی به خاطر پیشکسوت بودنش امتیاز ویژه ای را داشته باشد و یا جوانترها به علت جوانی از امتیازاتی محروم باشند ، باید در جشنواره شعر فجر ادبیت و ادبیات مورد سنجش قرار گیرد . | |
هاشم كروني : جشنوارههاي شعر جوان بلاي جان شعر جوان هستند تهران- خبرگزاري كار ايران برگزاري جشنواره ادبي توسط نهادها و سازمان هايي چون سازمان آب و فاضلاب و سازمان هاي ديگر , مثل اين است كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، كنفرانس تخصصي زندگي آبزيان را برگزار كند. "هاشم كروني" در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا ،درباره جشنوارهها و جوايز ادبي گفت: |
ادامه مطلب
| |||
|
ادامه مطلب
چندی پیش محمد رضا شالبافان را در حاشیه ی جشنواره ی شعر امام رضا " علیه سلام " در شیراز دیدم . یک ساعتی در تالار حافظ شیراز بودم و نیم ساعت از آن را به قدم زدن با شالبافان و گپ و گفتی بدون آمادگی اختصاص دادیم . آنچه در ادامه می خوانید حاصل همان گفتگوست که در روزنامه ی قدس امروز ۶ دی ماه منتشر شده است. هر چند به سبب عدم آمادگی قبلی حرفهایم جامع نیست اما می تواند مدخل خوبی برای بحثی در ادامه ی مباحث مطرح شده پیرامون غزل امروز باشد. همراه هم باشیم...
***
آقاي كروني، جريان شعر در سالهاي اخير درگير دگرگوني هايي شد كه يكي از آنها، اتفاقهايي بود كه در غزل رخ داد. در اين باره بگوييد...
جريان غزل امروز در واقع جدا از گذشته غزل نيست. اين اتفاقها ادامه منطقي اتفاقهاي هشتاد سال اخير شعر و ادبيات است. نيما در مباحث و يادداشتهايي كه درباره شعر دارد، راههاي مختلفي را پيش پاي ما باز مي كند و نظرياتي راجع به شعر گذشته ما و غزل دارد كه به نظر من امروزه و با وجود همه نوآوريها در غزل پياده نشده مانده. بعد از نيما، دستاوردهاي شاگردان او در جريانهاي رسمي و تريبون دار و غيررسمي و در حاشيه، علاوه بر تأثير بر شعر آزاد، بر غزل نيز تأثير گذاشت.
پس از انقلاب اسلامي، اين تجربه ها علاوه بر حوزه زبان، در حوزه معنا و محتوا نيز خود را نشان داد. اينها سبب شد شعر امروز كه تنها هشتاد سال از آن مي گذرد، با انبوهي از تجربه ها در حوزه هاي فرم و محتوا روبرو باشد. مجموع اين قضايا بر غزل تأثير گذاشته و غزل ديگرگونه را به وجود آورده است.
اين ديگرگونگي در چه حوزه اي بيشتر خود را نشان مي دهد؟
از مهمترين اين حوزه ها، حوزه محتواست. در گذشته، غزل به عاشقانه سرايي بسيار نزديك بوده است. البته، ما در غزل مشروطه با مضامين سياسي/ اجتماعي نيز روبرو بوده ايم كه بر غزل هم نسلان ما نيز تأثير گذاشته است. ما در غزل هم نسلان خود، علاوه بر بن مايه عاشقانه، شاهد مضامين، مفاهيم و محتواهاي ديگرگونه و مختلفي هستيم كه فكر مي كنم اين از فصل مميزهاي مهم باشد. علاوه بر آن، در فرم و ساختار غزل نيز اتفاقهايي افتاد.
در گذشته، ما غزل را اسير يك فرم و قالب محدود و مشخص مي ديديم. هرگز غزل را از قالب خارج شده و به عنوان يك شكل و فرم نمي ديديم. فكر مي كنم مهمترين اتفاق نيز همين است كه غزل را به عنوان يك فرم ببينيم و نه يك قالب.
اين جاست كه ما شاهد كمتر شدن بعضي از محدوديتها مي شويم. البته، در هر صورت ما در غزل با يكسري محدوديتها مواجه ايم.
اما اين اتفاق با دو فصل مميز بر حوزه هاي فرم و محتوا، غزل امروز را از ديروز مجزا مي كند.
در سالهاي پس از انقلاب در فرم غزل- به گفته شما- شاهد محتواهاي مختلفي بوديم. اين در حالي بود كه بين همين اشعار تنها عده اي علاقه شان را براي آوانگارد نشان دادن خود به رخ مي كشيدند. اين مسأله را در تقابل با صحبتتان چگونه مي بينيد؟
راجع به سؤال شما مي توانم دو نكته را بگويم؛ نخست اينكه جريانهاي مدعي آوانگارديسم در دو دهه اخير اتفاقاً فصل مميز خود را محتوا نمي دانستند، بلكه بيشتر مباحث خود را بر فرم و زبان متمركز مي كردند. البته، عده اي از آنها با پيش كشيدن بحث معناگريزي از سويي ديگر به معنا نگاه مي كردند. دوم اين كه من با اين منظور اين بحث را پيش نكشيدم. تفاوت، در تغيير نگرش به مضامين است. ولي از آن مهمتر، تغيير نگرش ما به غزل به عنوان يك شكل بود نه به عنوان يك قالب محدود و بسته. اگر بخواهيم بسيار ساده بگوييم، غزل امروز شكل را از سنت مي گيرد، تكنيكها را از شعر سپيد و طرز تقطيع شدن خود را از شعر نيمايي.
به نكته خوبي اشاره كرديد. مثلاً همين "معناگريزي" پيش از اين كه هدف باشد، علت ثانويه اي است براي تغيير نگرش به جهان. فرم و محتوا و نوآوري در آنها در بسياري از غزلها به هم آميخته مي شوند. شما اين مسأله را چگونه مي بينيد؟
اين از نقاط قوت شعر امروز است. غزل امروز نه شكل محور است و نه محتوا محور. من فكر مي كنم در هر جا كه در غزل امروز به دقيقه اي برسيم كه نتوانيم فرم و محتوا را از هم جدا كنيم، با يك غزل محكم، خوب و منسجم روبرو شده ايم.
اما به عنوان آخرين بحث، شما به عنوان كسي كه مدتهاست از غزل فاصله گرفته ايد و به نظر مي رسد دغدغه شما نيز شعر سپيد است، علت ترس و وسواس نوقلمان در نزديك شدن به جريانهاي نوي غزل را چه مي بينيد؟
اجازه بدهيد بي پروا بگويم. من فكر مي كنم متأسفانه نسل جوان غزلسراي ما، نسل تنبل و تن پروري است. در عرصه شعر كه از دانستن واهمه دارد و حاضر نيست در اين عرصه طلبه باشد و چون اهل دانستن نيست، بيشتر به راحت الحلقوم ها روي خوش نشان
مي دهد. اين جاست كه مباحث سطحي و سانتيمانتال اين شاعران را بيشتر جذب مي كند. اصلاً نمي خواهم وارد بحث قديمي زني كنار قطار، زني كنار خيابان. دو نيمكت، دو صندلي، يك چاي و... بشوم، زيرا تمام دوستاني كه به طور جدي مشغول كار كردن هستند با اين مقوله ها و سطحي بودنشان آشنا هستند، اما متأسفانه جوانان، بيشتر خود را سرگرم اين مسايل مي كنند. علت اين مسأله هم آن است كه بسياري از اين دوستان، شعر، دغدغه اصلي شان نيست. مسأله ديگر، جشنواره ها و كنگره ها هستند.
شعرهاي كنگره اي و جشنواره اي دارد بد بلايي بر سر شعر معاصر و جوان ما مي آورد. داوران اين كنگره ها در كشور بسيار محدودند. يعني در جناح شعر متعهد، ما شاهد كمتر از ده نفر با حدود سه يا دو نگاه در داوري هستيم و در آن سو تعداد، باز هم محدودتر است و عده اي شخصاً به داوري به عنوان يك فعاليت مي نگرند و نگاه ايشان نيز كاملاً مشخص است. شاعران جوان ما نيز به علت مشكلات مالي، با شناخت دقيق ذهنيت داوران چنان شعر مي گويند كه ايشان بپسندند. اين هم يك واقعيت است كه داوران هرگز آثاري را حايز مقام نمي دانند كه از اشعار خودشان فرا روي كرده باشد. چون انتخاب آنها به معناي قبول كردن پايان خودشان است. اما درباره قسمت دوم سؤالتان بايد بگويم، اين گونه نيست كه دغدغه من از غزل منفك شده باشد. بله! دغدغه سرايش من شعر سپيد است، ولي جريانهاي غزل را پيگيري مي كنم و دوست دارم، چون چند سال از عمرم را در شعر كلاسيك و غزل سپري و تلاش كرده ام هميشه سهمي در مباحث تئوريك غزل داشته باشم.
***
| |||
|
***
| تهران:۰۸:۴۷ , ۱۳۸۴/۰۶/۰۹ | |||
در گفت و گو با مهر | |||
| هاشم کرونی : عده ای متعصبانه به دفاع از " غزل " ، به مثابه " ناموس ادبی " می پردازند ! | |||
| خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب : هاشم کرونی - شاعر و منتقد جوان ادبیات ، گفت : غزل امروز را نمی توان تک ساحتی دانست و از یک زاویه مورد بررسی قرار داد. در روزگاری که بسیاری غزل را شعر زمان ما نمی دانند عده ای دیگر متعصبانه به دفاع از غزل به مثابه ناموس ادبی می پردازند ، با این همه نه بایستی از این سوی بام پرت شد و نه در آن طرف غش کرد. در حال حاضر تجربه های متفاوتی در غزل صورت می گیرد که جای بحث و تامل دارد . این سخن البته از منظر ضعف و قوت بیان نمی شود. بلکه به بررسی یک واقعیت می پردازد . | |||
|
این شاعر که مجموعه شعرهای " کلوزآپ از باب اول کتاب مقدس " ، مجموعه داستان های " ضریح خاک و ترنم باران وپرنده " و گردآوری مجموعه شعر جوان فارس را در کارنامه فرهنگی خود دارد ، در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، در توضیح " تجربه های متفاوت " افزود : در یک نگاه کلی هر متنی با متن دیگر متفاوت است اما توسط غزلسرایان جوان امروز متن هایی تولید می شود که از یک منظر ضعف هایی اساسی دارد. علی رغم اینکه مقولات ادبی تک بعدی نیستند اما غزل های جوان امروز اکثرا تک ساحتی هستند ، شما شعرهایی می خوانید که قابلیت بیش از یک بار خواندن ندارند ... بگذریم از این که بسیاری از کارها را همان یک بار هم نمی توان به راحتی تحمل کرد و خواند .
این شاعر و منتقد جوان ادبیات درتشریح محورهای مذکورخاطرنشان ساخت : این مساله در واقع همان فقر محتوایی غزل جوان است ، در نقد های دیگر هم مکررا به این مساله اشاره شده که غزل جوان ، حول نیمکت و پارک و استکان چای و قطار می گذرد ، البته به تناسب گاهی به جای چای ، نسکافه درشعرها دم می شود ! یا اتوبوسی از جاده شعرمی گذرد و اکثرا هم سر و کله بانویی یا خانمی یا نهایتا دختری در یک جای غزل پیدا می شود. انصافا آیا این مساله همه مسایل انسان امروزاست . جای دردهای انسان امروز و واقعیت های جامعه ما کجای این غزلهاست ؟ چرا این درد ها گم شده اند؟ اصلا دردهای ازلی و ابدی کج رها شده اند ، آیا عشق در همین ابتذال و سطحی نگری و سانتی مانتالیسم خلاصه شده است ؟ درست است که این نمونه عشق ها هم در جامعه وجود دارد ، اما آیا یک شاعرباید پشت سر بقیه راه بیفتد ؟
هاشم کرونی در ادامه اظهار داشت : برخی عناوین مثل غزل مدرن یا پست مدرن در ذات خویش تناقض حل نشده ای دارند و از نظرگاه ژورنالیستی هم آن قدر که واکنش منفی ایجاد می کنند مفید به فایده نیستند. غزل فرم نیز عنوانی مبهم است و نتوانسته یک هویت جامع را ارایه دهد. من از سال 79 غزلسرایی را کنار گذاشته ام اما سعی کرده ام همواره نگاه انتقادی ام را به جریان های نوتر غزل امروز حفظ کنم تا احترامی به گذشته خودم گذاشته باشم که از نیمه ی دهه هفتاد سعی داشتم به گونه ای دیگر غزل بنویسم. به هر حال دو سال پیش در صحبت هایم برای نخستین بار عنوان " غزل متفاوت " را ارائه کردم و وبلاگ اینترنتی به همین نام با هدف نقد و بررسی غزل امروز راه انداختم و خوشحالم که این نام از سوی خیلی ها پذیرفته شده است.
این شاعر در پایان گفت و گو با مهر ، گفت : اکثرغزلسرایان ، به شاعران جریان های شعر زبانگرا و دهه هفتادی ها اعتراض می کردند که شعرتان قابل فهم نیست یا زبان را تخریب کرده اید ، به هیچ عنوان پسندیده نیست که دیگران هم اعتراض کنند که شما ساده انگاری و سطحی نگری را در شعر حاکم کرده اید ... | |||








