دلمه
سلام
من اسم درخت ها را از یاد برده ام
نام کسانم را
که حک شده روی زخم هاش
نام کسانت را حک کن
روی زخم هام
با حروف بریده بریده
مرا قطعه قطعه کن
من خواب دیده ام
با کارد آشپزخانه
خواب های مرا تکه تکه می کنی
و با آفتاب خوردگی برگ هام
دلمه می بندد خون زنانگی ت
زیر انگشت هام
که یکی یکی پهن میکنی روی میز
بیا مژه هام را
نام کسانت را از یاد نبر
بیا مرا ها کن تا ابری سپید شوم
ابری سپید
تا قطعه قطعه ببری مرا و
اسمم را لای دلمه ها بپیچی
نترس !
من خواب زنی هستم
که مرا تکه تکه
آویزان دیوار آشپزخانه
نوشته است !
*هاشم کرونی
***
*۵ یادداشت آخر وبلاگ
13شهریور87-سونامی در بیمارستان
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 18:2  توسط هاشم کرونی
|
