سلام جای همه سبز رفته بودیم زیارت خانه ی ارباب . زیارت آستان حضرت دوست.با کاروان شاعران عاشورایی و در آستانه شب شعر عاشورا. هر کی رفته باشه میدونه هیچ آقایی امام حسین (علیه سلام) و هیچ جایی کربلا نمیشه. انشاالله از این سفر خواهم نوشت...
***
تو عشقی و عشق خونبهایش عشق است...
از من/ما خواسته اند از آن ده روز بنویسم/بنویسیم که از زمین جدا بودم/بودیم
در ملکوت بودم/بودیم. اما مگر این حرفها نوشتنی است...
چه نقشه ها کشیده بودم از این سفر سفرنامه بنویسم و چاپ کنم اما مگر می شود شرح ملکوت را با کلمه های این جهانی بنویسم/ بنویسیم.
از کبوترهای عبدالحمید بنویسم که عراقی ها لب مرز در خاک ایران پروازشان دادند و آن طرف از بین 11 اتوبوس آمدند و بازیافتندمان...
از گریه های مرتضا بنویسم که تا لحظه حرکت با ما نبود و آخر سر با ما بود و یکبار دیگر باور کردیم مفتاح بسیاری از درهای بسته دل شکسته و اشک است. و مرتضا جلوتر ازما بود...
از حاج اکبرزاده بگویم و صدایش که دلهای عاشق امام رضا را به پابوس عشق می برد یا حوصله ی دکتر گلشنی که ماچند نفر که خود را اخراجی ها نامیده بودیم و ته اتوبوس قرقمان بود با حسن خلق تحمل کرد تا تساهل اسلامی را ببینیم.
از شعرخوانی در محضر حضرت ارباب بگویم یا عهد بذادری مان در محضر حضرتشان و در پیشگاه قرآن... از برادری سید محمد امین و پدرش که باصفا بودند
از قهوه خانه هایی بگویم که پاتوق من و عبدالحمید بود یا همنفسی های دکتر رحماندوست دکتر حسینی دکتر قادری و استاد فراست و حاج احد و آقای لطف اللهی و ...و...و...
از زیازت مسجد کوفه و مقام های آن بگویم یا دیدار با مرجع عالیقدر آیت ا...سیستانی بگویم یا...
از شکوه حرم حضرت سیدالشهدا علیه سلام و حضرت عباس و آبادی کربلا بگویم یا غزبت نجف و غریبی مولا امیرالمونین علی عله سلام ...
من /ما چه می توانم/می توانیم بگویم/ بگوییم. اما پس از تشرف به عمره فکر میکردم آخر همه ی خوبی های دنیا مکه و مدینه است.اما...
این هم غزلی که از کربلا تا مرز سرودم با حال و هوای شهدای نماز ظهر عاشورا:
چه نمازی است نمازی که امامش باشی
نیتش باشی و احرام و سلامش باشی
تا قیامت نرود مستی قومی که شما
ساقی صف به صف شرب مدامش باشی
رشک خورشیدی و چون حادثه دیدن دارد
آفتابی که شبی ماه تمامش باشی
چه نمازی ست نمازی که قنوتش عشق است
که تو بشکوه ترین ذکر قیامش باشی
نه فلک قامت خون بسته و مستی تو هنوز
وه چه حالی ست که اسباب دوامش باشی
تو و هفتاد و دو تکبیر در این بزم بلا
خوش به این قوم اگر ساقی جامش باشی
*
من که از کنگره ها از صله ها دلگیرم
خوش به شعری که خودت شان و مقامش باشی
*هاشم کرونی