گره
۱.امروز با عطر گل های اردیبهشتی یادم می آید که ۲۸ سالگی ام را تمام کردم. یادم می آید که دارم پیر می شوم. هانیه را نگاه می کنم که آرام آرام قد می کشد و مرا و نازنین مادرش را تنها بهانه ی آرامش است.امروز پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۶ است. فرصت دارم تا بهار را نفس بکشم. فرصت دارم بخندم. فریاد بزنم. چرخ بزنم. راه بروم و...و...و... امروز فرصت دارم با نیکو و هانیه جشن کوچک سه نفره مان را تدارک ببینم . نه فرصت نیست و زندگی چرخ می خورد و من چرخ می خورم و زمین چرخ می خوردو ششم اردیبهشت چرخ می خورد و...
۲. وبلاگ خانم نیکو با شعری زیبا به روز است سر بزنید و بخوانید.
۳.متاسفانه باز هم شاهد شکستن حرمت ها در فضای بیکران اینترنت بودیم.یک سوء تفاهم کوچک کار را بدانجا رساند که آقای سید مهدی موسوی و دکتر محمد حسین بهرامیان با هم در یک وبلاگ ثالث درگیر شوند. من همانگونه که آنجا نوشتم - و همین شیفتگان آقای موسوی و ایشان را عصبانی کرد- معتقدم جایگاه بهرامیان و امثال ایشان که کمیابند و انگشت شمار در ادبیات امروز ما آنقدر درخشان است که نمی توان با نوشتن چند کامنت آن را خدشه دار کرد. ادبیات امروز تنها چند انجمن ادبی و جشنواره نیست که اگر در آنها حضورمان پررنگ باشد دیگران را به حساب نیاوریم که حتا اگر به همین هم باشد لااقل در چند جشنواره مهرگان دکتر بهرامیان کار جناب موسوی را داوری کرده است که این را نه از باب ارزش گذاری که به سبب رعایت حرمت ها مهم می دانم.و دیگر اینکه هر دوی این عزیز در ادبیات عزیزندو کسی منکر هیچکدام نیست اما اینکه از ادبیات خارج شده و به سبک بازجوهای امنیتی و نیمه پنهانی ها دم از پرونده جمع کردن بزنیم - که متاسفانه این رویه را اخیرن آقای موسوی در وبلاگش شروع کرده و فارغ از قیاس های معمول مرا به یاد برنامه هویت یا نیمه پنهان انداخته است- آخر عزیز من گر حکم شود که مست گیرند که...هرچند بهرامیان را نیک می شناسم که صاف و ساده است و دیروز و امروزش یکی است و نمی توان چیزی از او یافت اما این سنگ بنای بدی است و مطمئنم که از بنا نهادن آن تنها و تنها دشمنان ادبیات سود می برند. نگذاریم این سنگ بنا نهاده شود.
باری بار دیگر از این دو دوست نیز می خاهم که بگذرند از این روزمرگی ها که قاتل قلم است و نوشتن را نابود می کند. امید که روزگارمان رنگ آرامش بگیرد
۴.از میان کارهای قدیمی این یکی را انتخاب کرده ام تا بخوانید:
سبزه گره می زنم روسری گره مشت گره
می
زنم زنانه های زیادی زیر پوستش راه افتاده
زنانه های زیادی از این متن نازل
می شود این متن را جور دیگری
مثل دو پرنده خسته ی ته چشمهات
مثل دو ماهی مضطرب
که از شقیقه های لرزانم می زند بیرون
خون
روسری گره سبزه گره مشت های زیادی اینجا گره می شوند
به اندازه ی قلب همه ی دختر مدرسه ای های عاشق
من گاهی شاعرم
گاهی آزادیخواه
روزی هم حلاج می شوم و
پنبه ی همه را می زنم
* هاشم کرونی- ۱۳۸۰
۵. از هفته ی قبل پنجشنبه ها در کانون ادبی پرشین بلاگ نقد حال ادبیات امروز را می نویسم. ببینید و بخوانید.
***
۵ مطلب آخر وبلاگ
ادبیات 85 - یک اعتراض و معرفی چند لینک ادبی - هنری
