تبليغاتX
بارووووون

بارووووون

یادداشت های هاشم کرونی

فراتر از خط كشي ها

تحليل شعرهاي عليرضا قزوه با نگاه به قطار انديمشك

هاشم كروني

درآمد

شعر فارسي پس از انقلاب ، اتفاقات مختلفي را به چشم ديده است.و البته شاعران گونه گوني كه هر يك چندي در كانون توجهات بودند و سپس عرصه را به ديگران سپردند.

در ميان چهره هاي شناخته شده شعر انقلاب ، البته گرايش به قالب ها و گونه هاي كلاسيك چشمگير تر است و چهره هاي مطرح، معمولاً دل به عروس شعر پارسي سپرده اند ، اما حركتي كه توسط موسوي گرمارودي و «خط خون» شروع و با «گنجشك و جبرييل» سيد حسن حسيني قوام يافت. در دو دهه اخير، با اقبال چهره هاي موفقي در شعر انقلاب مواجه شده است. به دلايلي كه در اين نوشتار ملاحظه خواهيد كرد، من عليرضا قزوه را يكي از موفق ترين ها در اين عرصه مي دانم ،شاعري كه به نظر مي رسد علي رغم اعتقاد به خط بندي ها و مرز كشي هايي كه در سه دهه اخير در شعر ما وجود دارد، در اين ساليان جغرافياي ذهني اش را آنقدر توسعه بخشيده كه ديگر مي توان او را شاعري مقبول عموم، حتي فراتر از خط كشي ها دانست.

*       

قطار انديمشك ، گزيده اي است از سال هاي شاعري قزوه از 1363 تا .1383 شعرهايي كه از نخلستان و خيابان شروع مي شود و به قطار انديمشك ختم مي شود. اين نوشتار تحليل نگاه قزوه  است در بيست سال شاعري با اتكا به گزيده اي كه خودش گفته پاره هاي روحش هستند و مثل بچه هاي جنگ دوستشان دارد.

*   رنگ اعتراض

اگر بخواهيم براي شعرهاي قزوه رنگي بيابيم،‌قطعاً اين رنگ، رنگ اعتراض است. چرا رنگ اعتراض؟ زيرا شعرها نه سفيد سفيدند، نه سياه سياه،‌گاهي يكي ، گاهي هر دو ، گاهي خاكستري ، گاهي سبز، گاهي سرخ، اما حقيقت آن است كه قزوه شاعري است معترض.

اعتراض البته در شعر، مساله اي ريشه دار از گذشته تا امروز است، علي الخصوص در شعر پس از مشروطه ايران كه متاثر از تجربه هاي سياسي و اجتماعي ادب مشروطه است، شاعران دريافتند مي توان شعر را از حيطه عشق و عرفان، پدر خوانده هاي ديرين شعر پارسي، خارج ساخت.

در ميان شاعران جهان نيز شعر اعتراض جايگاه ويژه اي دارد، در جهان اسلام و عرب نيز انقلاب 1963 فلسطين و حضور شاعران چونان وجدان آگاه انقلاب در صحنه ، زمينه ساز پيدايش نسل اول از شاعران مقاومت و شاعران معترض شد.

قزوه نيز كه خويش را به عنوان شاعري معترض نسبت به مسايل گوناگون جهان اسلام نشان داده، از اين تجربه ها غافل نيست و به همين سبب تلاش دارد خط اعتراض را در طول دو دهه پيگيري كند.

خط اعتراض البته در دفترهاي مختلف اين مجموعه ، نمودهاي گوناگوني دارد. اگر در دفتر اول يعني از نخلستان تا خيابان قزوه بي محابا به دين فروشان مي تازد:

هلا دين فروشان دنيا پرست

سكوت شما، پشت ما را شكست

(قطار انديمشك ص 27)

او از خدا چند هزار ركعت طلبكار است

و خاطر خواه جيب هاي برآمده است

بي خبر از همه جا

براي بنياد نبوت صلوات مي فرستد

و گاه ماركوس را محكوم مي كند

تا سياستش عين ديانتش باشد(ص 35)

و اگر در اين مجموعه ، مستقيماً به دل جامعه مي زند تا نمودها و نمادهاي دين فروشي را اين گونه به تصوير بكشد:

و هيچ كس به ريش داران بي ريشه نگفت

بالاي چشمتان ابروست( ص31)

اما در مجموعه شبلي و آتش اين اعتراض را به گونه اي توسعه مي بخشد:

صداي آژير اشك مي آيد

در پشت نام هاي شهيدان

پنهان شويد  (ص88)

اين تجربه توسعه بخشي معنايي و‌آشنايي قزوه با شعر جهان اسلام و دغدغه اش نسبت به اتفاقات اين امت،‌سبب شده تا از اعتراض هايي به شكل هاي فوق فرا روي كند و در پي يافتن نگاهي جهان شمول باشد.

اگر نسل هنرمندان انقلاب، دغدغه هايي مشابه هم دارند، بايستي باور كرد كه اين دغدغه ها مهم اند . ابراهيم حاتمي كيا در سينما و عليرضا قزوه در شعر، يكي خاكستر سبز را مي سازد و ديگري مي نويسد:

«ماگلاي » من

پرندگانت دود مي شوند

«ماگلاي» من

در آسيابت خون مي ريزند

باروت مي برند    (ص82)

قزوه اندك اندك مي خواهد شاعر جغرافيايي فراتر از روزمرگي هاي هم نسلانش ، شاعر جغرافياي دردهاي جهان اسلام باشد. از اين رو گاهي براي آوارگان كرد عراقي مي سرايد:

ني لبك خورشيد را

شكسته مي بينم

«گوران » بي شمار مي بينم

«عبدا...» را گريان مي بينم در خواب

و مژگان شيركو را «سوتماك» (ص80)

و فلسطين كه دغدغه طولاني و مستمر او در طول اين سال ها است:

درالخليل

گل ياسمن را دست بند زدند

دمشق سمعكش را گم كرد

آواز بخوان تهران

شاد زي بيروت

جاز بزن بغداد   (ص 89)

اين مساله البته گاه سبب مي شود شعر كاملاً كار كردي ايدئولوژيك بيابد و مساله اين جاست كه بعضي اوقات شايد شعر محمل ايدئولوژي شود و در ميانه فراموش گردد، هر چند انصافاً در كار قزوه كمتر از اين اتفاقات افتاده؛ اما خواندن شعرهاي قزوه براي شعر دوستاني كه تنها عاشق لب جوي گذر از كوچه معشوقه- آن هم از نوع امروزي اش- هستند ، شايد جذاب نباشد.

آخر شاعر اين شعرها اصرار دارد دغدغه هايش را همه بدانند. وي از دردهايش صحبت مي كند و البته هنوز خيلي ها هستند كه دردمندي را دوست ندارند!!

*   دردهاي جامعه

گفتيم قزوه شاعري دردمند است؛ اما اين دردمندي و آن تلاش براي جهان شمولي، همه شعر قزوه نيست. وي اتفاقاً مي خواهد در متن رويدادهاي جامعه باشد. اين روند در كارهاي اخيرش هم ديده مي شود. وي كه خبر خوش هسته اي دولت نهم را با شعري عارفانه و شهودي ثبت ادبيات كرد، اين توجه را از سال هاي دور در شعرش لحاظ كرده است.

در يك گوشه شهر مردم با دو حلقه لاستيك خوشبخت مي شوند

در بالاي شهر به نيت چهارده معصوم

آپارتمان هاي چهارده طبقه مي سازند

(ص 53)

اين همه خون حجامت ملت بود

تا حاج آقا همچنان چلو كباب كوفت كند

تا قليان بكشد

به تسبيح شاه مقصودش بنازد

و باتلفن زيمنس معامله كند (ص34)

در شعرهاي بعدي و در مجموعه هاي اخير، قزوه به عنوان شاعري كه خود را شاعر دفاع و جنگ مي داند معضلات و مشكلات آدم هاي جنگ را به شعر مي كشاند. اينجا نيز مي خواهم مجدداً مشابه سازي كنم و بگويم اين نيز اتفاقي است كه باعث نجات سينماي جنگ شد و اگر واكاوي اجتماعي رواني آدم هاي جنگ، پس از نبرد توسط هنرمنداني نظير حاتمي كيا نبود، اين گونه در سينماي ما مي مرد و در شعر جنگ نيز اگر تلاشي از اين گونه كه قزوه شروع كرده ادامه يابد (البته از نوع اصيل آن ) شعر جنگ نمي تواند با اقبال رو به رو شود.

نفس كه تنگ مي شود

چفيه ات را با اشك خيس كن

شيميايي ست! (ص 162)

قزوه درد آدم هاي جنگ را مي شناسد و مي داند در هياهوي روزمرگي ها چه مصائبي بر اين آدم ها مي گذرد:

آقا!

جايي كه لنگه كفش پاي چپ بفروشند

سراغ نداري ؟(ص 166)

اين همه البته به معناي جنگ خواهي قزوه نيست. وي شاعر دفاع است و حتي خود به مصائب و معضلات جنگ واقف است. مي داند آوار مصائب هاي جنگ، چگونه بر جامعه سنگيني مي كند، از اين رو مثلاً در اين قطعه تلخ از بين رفتن نخل و ستاره را به عنوان نمادهاي آرامش  و ايستادگي ياد مي آورد و وا گويه اي دارد كه نشان مي دهد او نيز دوست داشت در جنگ نه نخل و نه ستاره، هيچ يك آسيب نمي ديد و البته تصوير ايثار نيز ديدني است:

و پيش از آنكه ماسك خود را

به ماه تعارف كني

نخل و ستاره را به عقب بفرست (ص 163)

البته قزوه در بخشي از عمر شاعري اش ، چونان تنهايي در ميانه جمعيت جبهه را از زاويه اي نوستالژيك نگاه مي كند. وي كه فراموش نكرده معترض بودن را ، فرياد هايش را مي نويسد:

دسته گل ها دسته دسته مي روند از يادها

گريه كن اي آسمان در مرگ توفان زادها

سخت گمناميد اما اي شقايق سيرتان

كيسه مي دوزند با نام شما شيادها (ص 18)

مرا كشت خاموشي لاله ها

دريغ از فراموشي لاله ها

يك جا نيز ، قطعه اي از شعر او مرا به ياد ديالوگي از نوشته هاي مرحوم علي حاتمي انداخت.

در فيلم كمال الملك ، مظفرالدين شاه ، پس از قبول استعفاي اتابك از او مي خواهد زير كرسي بنشيند. اتابك ابا مي كند كه عزم سفر دارم و شاه مقصد را مي پرسد و پاسخ اتابك زيارت مكه است. شاه مي پرسد از كدام سمت و اتابك مي گويد از سمت روسيه. شاه مي گويد از اين راه به خدا نخواهي رسيد .

قزوه نيز معترضانه عافيت طلبان و رياكاران را مورد خطاب قرار مي دهد كه:

بعضي ها براي جنگ شعار مي دهند

و خودشان از جاده شمال به جبهه مي روند (ص 43)

 

v   وسعت معنا

سرزمين معناي شعر معاصر، وسعت آنچناني ندارد. منظور البته اتفاقات تجربي ساليان اخير است كه دوستان جوان علي رغم همه ادعاها و آرزوها، در حوزه معنا نتوانسته اند دستاورد خاصي داشته باشند. قزوه اما سعي دارد، وسعت سرزمين شعرش فراتر از مرزهاي زمان و مكان باشد اين توسعه بخشي معنايي گاهي در قالب تشخيص است و خود را زيبا بروز مي دهد،‌آنجا كه مثلاً در چند شعر از دفتر آخر كه به نام كتاب يعني «قطار انديمشك» نامگذاري شده، قطار، از جسمي آهني، در معنا توسعه مي يابد و آنگونه كه درشعر ناب و خالص جزو ضروريات است با بهره مندي از تكنيك هايي «مثلاً تشخيص» قطار شخصيت مي يابد:

قطار انديمشك

ساقدوش شماست

در شب حنابندان (ص 186)

اسلحه را گذاشته بر شقيقه اش

گفتند

-        بار گرد

باز نمي گشت

ازيال هاي قطار

خون مي چكيد! (ص 190)

اما از مهمترين تكنيك هاي استفاده شده در اين دفتر تلميح و بهره مندي از اسطوره هاي ديني و تاريخي  است (بي هيچ اصراري بر لفظ اسطوره ). به عنوان مثال ، تلميح نوح به عنوان شخصيتي كه در بسياري از متون، اعم از متون مذهبي (عهد عتيق قرآن كريم)‌، كتب تاريخي ، كتب اسطوره شناختي و ... وجوه  مختلف شخصيتي اش به ما شناسانده شده ، كمك مي كند تا شعر قزوه از لحاظ معنايي وسعت بيابد. مثلاً در اين قطعه، قطار انديمشك ، نمادي از جبهه و مركب اهل جبهه‌، به كشتي نوح يعني سفينه نجات نوع بشر و البته هستي و جانداران زمين پيوند معنايي مي خورد:

حالا رسيده ام به ايستگاه آسمان

قطار،كشتي نوح است

جهان

جزيره مجنون است

قطار

بر دو كوهه مي نشيند(ص 164)

يا در قطعه اي ديگر كه سه مفهوم و نماد قطار انديمشك (جبهه ) سيمرغ (عارفان كامل - بچه هاي جبهه) و نوح و كشتي اش (ناجي و سفينه نجات ) را به هم پيوند مي دهد:

با سوت آخرين

كه نوح بيايد

قطار راه مي افتد

سيمرغ در هر واگن

نوح گفت:

همه سوار شويد!

و پرندگان

قطار را به آسمان بردند (ص 170)
دلبستگي قزوه به اين تلميح تا بدان حد است كه نسخه اش براي رفتن به سمت خدا نيز به اين قضيه پيوند مي خورد:

كاش زمين را آب مي گرفت

نوح مي آمد

انسان‌، پرنده مي شد

و درخت، پلي به سمت خدا

البته، تلميحات و استفاده از اسطوره هاي ديگر نيز در شعرهاي قزوه، زيباست و قابل ذكر گاه در يك روايت، از ستاره داوود و وهم صهيونيست ها مي گويد:

ستاره شكسته داوود را چسبانده اند با سريش و گلوله

به خاك قدس

و مي گويند آسمان اين جاست (ص 149)

گاه نيز صداقت و عطوفت حضور دو شهيد (خرازي و زين الدين ) را به تلميح فرزندان يعقوب پيوند مي زند.

اين كه گريه مي خندد از تبار يعقوب است

آن دو غيرت  ناياب ، يوسفند و بنيامين (ص 131)

و گاه نيز دو پيامبر ستم كشيده از بني اسراييل را به ميانه شعرش مي آورد تا ستمكاري صهيونيست ها را نشان دهد:

قدس خون يحيي در دل تشت است

قصه يوسف درون چاه (ص 137)

گاهي نيز دلاوري هاي جبهه را به تاريخ ملي ايران و معاصرين پيوند مي زند:

اين بار دو قطار انديمشك

ميرزا كوچك جنگلي ست

با دكتر حشمت

و بچه هاي لشكر قدس

امروز هم با قطار انديمشك

ستارخان و باقرخان

قشون تبريز و

بندر شرفخانه

و بچه هاي لشكر عاشورا (ص 198)

v   و ...

با اين همه، عليرضا قزوه شاعر است . شاعري كه سعي كرده جغرافياي متنش، جغرافياي مردمان ستمديده و رنج كشيده باشد. شعرهاي اخيرش و واكنش هايش به جنگ فلسطين به جنگ حزب ا... لبنان و اسراييل ، حمايتش از سيد حسن نصرا... و ... ،همه و همه شخصيت او را به عنوان شاعري فراتر از جغرافياي انقلاب نشان مي دهد. شايد بايستي مطمئن باشيم انقلاب دارد فكر و ايده صادر مي كند. آن هم نه توسط سياستمداران و سياست بازان ؛بلكه به مدد همت هنرمندان و شاعران. قزوه اين را خوب مي داند:

حالا قطاري از سلام

در زير خاك

و مي رسد چه زود

به كربلا

به وادي السلام نجف

اين قطار را

نه سازمان ملل مي بيند

نه ماهواره ها

فقط او مي بيند

و شاعران!

 

  پي نويس

1- حنجره اي براي هميشه ، محمدرضا خالصي، نشر ژيمند 1384، ص 90
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 15:16  توسط هاشم کرونی  |