تبليغاتX
بارووووون

بارووووون

یادداشت های هاشم کرونی

به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص)

سلام آقاي مهربان زيارتنامه ها

پيامبر نخلستان هاي مدينه

كه سرشاخه هاش ابتداي راه هاي آسمان است

پيامبر كوچه هاي خاكي

كه هميشه در دسترس بود

بال عباش

پهن كه مي شد

باران مي آمد و

شبه جزيره بوي پروانه مي گرفت

بي كرانه ي دست هاش لانه ي پرنده ها

گيسوانش پريشاني بادها

ابروانش مد هزار اسم اعظم خدا

شكفته مي شد با ضربانش نبض هزار گل محمدي

خالش نقطه ي باي بسم ا...

خطوط پيشاني اش سرنوشت

«شاهدان و شهيدان»

نفس هاش انگاره ي نسيم رضوان است

***

پيرمرد مهربان مدينه

عصايي داشت

شكافنده ي هزار يلدا

و از چاك گريبانش خورشيد طلوع كرد

تاجي از باران به سر داشت

زنده مي كرد نفس هاش آواز هزار قناري مرده را

 

***

سفره اش آب و آيينه

چاشتش ترانه

اجاقش گلپونه

به هيات كلمه

عشق رنگ لبهاش

ماه در دستانش

و خورشيد

از پشت شانه هاش به زندگي سلام مي كرد

زندگي بهانه بود

آفرينش بهانه

تا آفتابگردان ها

سر به دامانش بگذارند

 

*هاشم کرونی

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 13:56  توسط هاشم کرونی  | 

از قونيه تا شيراز (2)

همراه با شاعران ايران و تركيه در نشستي مشترك از مولانا، صلح و آزادي و معنويت سخن گفتن ، شور و حالي عجيب به من داده است. در تالار اجتماعات هتل سلجوق، همراه با اعضاي كاروان شاعران ايران، ميهمان شاعران و اهالي فرهنگ و ادب قونيه بوديم. معاون شهردار قونيه، نخستين سخنران مراسم بود كه به شاعران ايراني خيرمقدم گفت. از ايران نيز دكتر عليرضا قزوه، در سخناني كوتاه به زيبايي نگاه معنوي مولانا را تبيين كرد و سپس  اعضاي كاروان ايران را معرفي نمود.

 

شعر خواني شاعران دو كشور بخش ديگر اين مراسم بود. در ميان جمعيت، چند جوان افغاني را ديدم كه فارسي را روان صحبت مي كردند. اين افراد كه براي تحصيل به تركيه آمده بودند، در اين كشور ماندگار و به عنوان مترجم مشغول به فعاليت شده بودند. با كمك يكي از همين مترجمان، به گفتگوهاي خصوصي با شاعران و معاون شهردار پرداختم. آنچه بيش از همه برايمان جالب بود اين كه مردم قونيه به صورت عام با شعر مولانا ارتباط چنداني ندارند و بيشتر وي را به عنوان مرد معنوي و فردي مقدس مي شناسند. به نظر مي رسد، پس از آنكه آتاتورك در تركيه، خط را از الفباي عربي به الفباي سرليك تغيير داد، ريشه هاي فرهنگي مردم از گذشته شان منقطع شد و به همين دليل نسل هاي  اخير مردم تركيه، نمي توانند كتب و آثار به جاي مانده از گذشتگانشان را به راحتي بخوانند به همين دليل مردم، مولاناي شاعر را آنچنان كه ما مي شناسيم درك نكرده اند.در ميان شاعران تركيه، برخي جلب توجه مي كنند. يكي از شاعران شعرهايي مي خواند كه به اشعار شاعران پست مدرن ما نزديك است تكيه بر اصوات و معناگريزي ها ما را به ياد برخي تجربه هاي داخلي انداخت. جواني شاعر نيز شعري عليه آمريكا خواند كه با استقبال حضار روبه رو شد. با خليل شفيعي و عبدالحميد رحمانيان ، دو شيرازي ديگري كه همراه بقيه همسفران شيرازي كه قبلاً از آنان ياد كردم (حاج احد ده بزرگي، دكتر كاووس حسن لي، دكتر غلامرضا كافي و سيدمحمدامين جعفري حسيني) به سمت هتل راه مي افتيم بقيه اعضاي كاروان نيز هستند و ما مي خواهيم در كنار هم از قونيه تا شيراز، يادها و خاطره ها را پرواز دهيم... .

 

قونيه شهر زيبايي است. فضاي معنوي خاصي دارد. در آن كمتر احساس غربت مي كرديم. در شهر، از چند بناي تاريخي ديدن كرديم. مقبره دو تن از ياران مولانا را زيارت كرديم، يكي فردي به نام آتش باز ولي كه آشپز مولانا بوده و به پاس ارادت به مولانا، پاي خويش را هيزم غذاي سفره مولانا قرار داده بود و ديگري زني به نام طاووس بابا كه از هند به قصد زيارت مولانا به قونيه آمده و در حلقه مريدان ايشان قرار گرفته بود. آرامگاهي را نيز ديديم كه منسوب به شمس تبريزي بود. هر چند در تاريخ اثري از سرانجام شمس موجود نيست و البته در ايران و در شهر «خوي» نيز مزاري به ايشان منسوب است. مكاني ديگر را نيز ديديم كه در اطراف شهر قرار داشت و گويا مولانا ساعت ها در آنجا به سماع مي نشسته است.

 

از قونيه تا استانبول را بايستي با قطار طي كنيم. خانم هاي همراه كاروان مشغول بسته بندي آجيل مشكل گشا هستند. يلدا در پيش است و ما آن را بايستي در قطاري از قونيه تا استانبول طي كنيم. چه يلداي شاعرانه اي . يك قطار شاعر...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 15:37  توسط هاشم کرونی  |