رنگ عاشقی
به ساحت مقدس آفتاب عالم امکان پیامبر صلح و رحمت و رسول اعظم عشق
آن روز که ایزد به عدم رنگ بقا زد
می خواست خودش را بکشد ، نقش تو را زد
می خواست جنون خلق کند ، بر گل عالم
جامی ز تولای شهیدان شما زد
تا شور و شر عشق در این پرده بماند
چنگی به سر زلف تو و باد صبا زد
بیت الغزل دفتر عشق است در آفاق
فالی که به نام تو زدیوان قضا زد
آمیخته با جان تو قرآن که دمادم
با نای وجود تو خودش را بنوازد
ای معجزه ی خالقی حضرت سبحان
هرکس به کسی نازد و ایزد به تو نازد
* هاشم کرونی
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 17:9  توسط هاشم کرونی
|
