تبليغاتX
بارووووون

بارووووون

یادداشت های هاشم کرونی

منوچهر آتشی به ابدیت پیوست

 منوچهر آتشی چهره ی ماندگار شعر فارسی درگذشت

 

منوچهر آتشی

یک پیام کوتاه روی تلفن همراهم مثل یک آوار خرابم کرد... با محمد ولی زاده تماس گرفتم . گریه هایش یعنی اینکه خبر درست است... آتشی ماندگار شد...

 

پرنده مانده و اين خيزران و تاباتاب خوابي كه كامل نمي شود
 نمي نگرد به فراز
 آبي ها آبي ها
 خوابي كه به خاطر نمي آيد
و
با جوباره اي نازك
 به بيشه هاي تاريك مي رود
 گهواره اش همين جاست و گورش
اين جا كه زاده شد
 در آفاق تير كماني كوچك
اين جا كه بر آشيانه خوابيد و فرزند زاد
 در قلمرو مار
و لحظه ي دگر
بر شانه ي مورچگان كه تشييع شود
 باران خواهد باريد
و گوشه اي از آسمان آبي خواهد

شعر تشییع از مجموعه ی "حادثه در بامداد" زنده یاد منوچهر آتشی

پيام تسليت سيمين دانشور به‌مناسبت درگذشت منوچهر آتشي

ضرغامی : شاعران انقلاب و دفاع مقدس در نزد آتشی عزیز نکته ها آموختند

«فرصتی ای مرگ تا برای آخرین باربتم را بردارم و در این کوچه های مرده بنوازم و بخوانم به شور»

علي باباچاهي: آتشي يكي از برجسته ترين شاعر ايران بود

شاپور جورکش:كودك آتشي با كسي عناد نداشت

كاووس حسن‌لي: منوچهر آتشي تا آخرين لحظه حضور موثري در حوزه‌ي شعر و ادبيات داشت

سهيل محمودي، حافظ موسوي، عليرضا طبايي ازآتشی می گویند

پيام تسليت كروبي به مناسبت درگذشت منوچهر آتشي

مي توانيم به ساحل برسيم

عبور آخر

 زندگی نامه ی آتشی به نقل از مهر

 زندگی نامه آتشی به نقل از ایسنا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 16:20  توسط هاشم کرونی  | 

باران

سلام

چندی پیش در روزنامه ها خبر بیماری احمدرضا احمدی را خواندم و همین مساله مرا به خوانش دوباره ی برخی کارهای او واداشت. این هفته از شنبه تا امروز شیراز بارش یکریز باران را تجربه کرده است . در همین حال و هوا شعری بارانی از احمدی را برای بار چندم خواندم و لذت بردم . حیفم آمد شما را در این حس شریک نکنم.

 

حقيقت دارد
 تو را دوست دارم
 در اين باران
 مي خواستم تو
 در انتهاي خيابان نشسته
باشي
 من عبور كنم
 سلام كنم
لبخند تو را در باران
 مي خواستم
 مي خواهم
 تمام لغاتي را كه مي دانم براي تو
 به دريا بريزم
دوباره متولد شوم
 دنيا را ببينم
رنگ كاج را ندانم
نامم را فراموش كنم
دوباره در آينه نگاه كنم
ندانم پيراهن دارم
كلمات ديروز را
 امروز نگويم
خانه را براي تو آماده كنم
براي تو يك چمدان بخرم
 تو معني سفر را از من بپرسي
لغات تازه را از دريا صيد كنم
لغات را شستشو دهم
 آنقدر بميرم
 تا زنده شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 22:43  توسط هاشم کرونی  | 

تفریق خاک

سلام .

دوست شاعرم . مجید کوهکن که وبلاگش با نام پرپرونکا در مسابقه ی وبلاگ نویسان وبلاگ برتر فرهنگی هنری شد و خیلی از وبلاگر های قدیمی او را با نام وبلاگی اش می شناسند به تازگی سایتی را با همین نام راه اندازی کرده و در نخستین گام ویژه نامه ی ابوتراب خسروی را روی آن منتشر کرده است. همه ی شما را به دیدن آن توصیه می کنم.

این بار نیز به سفارش خانم نیکو داستان زیبای "تفریق خاک" ابوتراب را از همین ویژه نامه به صورت کامل در اختیارتان قرار می دهم تا بخوانید و لذت خواندن را با تمام وجود حس کنید.بخوانید.

***

معلم هر روز از نبودن چيزي خبر خواهد داد . هميشه مي خواهد بداند بعد از آن كه چيزهايي گم شوند چه چيزها يي باقي مي مانند . عينكش را روي بيني اش جا به جا مي كند و مي پرسد : حالا چند تا؟ من چيزي مي گويم و از پنجره به رديف درختان بلوطي كه موازي ديوار مدرسه سر به آسمان كشيده است نگاه خواهم كرد. معلم هم چنان پرسش هاي بي پايانش را ادامه مي دهد و مي پرسد : حالا به اندازه انگشتاني كه هستند آدم ها و بلوط ها و گنجشك ها و اسب هايي را كه آنجا در حياط يا آسمان يا پشت ديوار مي بيني نشان بده و من چيزهايي را كه مي بينم نشان خواهم داد . با بودن و نبودن آن چيز هاست كه من بايد قاعده حساب را ياد بگيرم. معلم مي گويد : تو مالك كوشك مهر و هستي بايد حساب سياهه اموال كوشك را داشته باشي . ولي من جايي ما بين بودن ها و نبودن ها مبهوت مي مانم . شايد چون آن قدر كوچك خواهم بود كه پاهايم به زمين نمي رسد . معلم مي گويد ببین هيچ كس كلاه بر سر ندارد. دختر عمو منظر كلاه قرمزي كه بر سر من است با دست هاي كوچكش بر مي دارد و مي خندد. من اين خنده را هميشه مي شناسم . هميشه گلگون است . به خصوص وقتي كه بر لب هاي منظر كه زني بالغ خواهد بود بنشيند. من كه حساب ياد بگيرم تازه شروع آن بهت در ميان بودن و نبودن چيز هاست.

?پدر هر بار مي گويد امروز بايد به فلان گاو? بند بروي حواست را جمع كن رعيت ها كلاه سرت نگذارند و من بايد حساب درختي كه بريده يا بره اي كه گم خواهد شد داشته باشم پدر مي گويد بايد آدمي مثل من يك سوزن از اموال كوشك را حتي در يك خرمن سوخته پيدا كند. كه حتي رد يك رعيت گريز پا را بر آب بزند كه بايد حساب اموات و مواليد رعيت ها و رمه ها را داشته باشم و هيچ وقت هم معلوم نخواهد بود كه حق با كيست حق با پدر خواهد بود يا رعيت ها كه زانو بر زمين مي زنند و مي خواهند پاهايم را ببوسند . قسم مي خورند كه حتي ارزني از مايملك كوشك را ندزديده اند . مبادا به پدر بگويم كه بره اي در مسير چرا مانده? ومن هرگز به پدر نخواهم گفت كه آنها چيزي كم دارند. من فقط سياهه? مي نويسم و سياهه ها بي شمار هستند. سياهه درخت ها و سياهه كلاغ ها و سياهه قوها و سياهه تيهوها و سياهه بره ها و سياهه رمه ها و سياهه زن هاي آبستن . رعيت نوزادي كه به دنيا خواهد آمد ممكن است همان طور خون آلود در پلاسي پيچيده و فروخته شود. حتما خواهند گفت سقط شده است و حتي نشاني گور كوچكي را مي دهند . من بايد رد نوزاد مرده را تا گور كوچكي كه خواهد بود بزنم هر چند كه هرگز نخواهم توانست گور نوزادي را كه مرده يا نمرده نبش كنم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:28  توسط هاشم کرونی  | 

سیاهی شب های بی تو

سلام

این متن حاصل ادراک دقیقه های مرگ آلود چند گاه اخیرمن است

 

 

مثل گم شدن هواپیمایی پر از بوسه و لبخند از روی صفحه ی رادار

رنگ نیست شدن یک دسته کبوتر

که سفید سفید پر می کشند

سیاه سیاه نقطه می شوند

شکل افتادن از قله های مه گرفته ی پیش رو

مرگ

خشکیدگی گریه است توی چشمهات

ماسیدگی خنده روی لبهات

سرد شدن تدریجی کلمه ها

فروریختن شعر از گوشه ی چپ لبهات

بعد از تو خورشید تعطیل می شود

و زمین

مثل سرانگشت های نازکت سرد می شود

ماه

مثل اتفاقی که نباید

می افتد و پخش حوض ها می شود

و هواپیماها

دسته دسته کبوترها

در سیاهی شب های بی تو راه گم می کنند

***

الف ب پ وبلاگ هانیه هم به روز است . به او سر بزنید

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 17:9  توسط هاشم کرونی  | 

با زبان ساده‌ي گل ‌هاي قاصد 5

سلام

قبل از تحریر: وبلاگ هانیه ـ کوچولوترین وبلاگر دنیا - هم به بلاگفا منتقل و به روز شد. حتمن سر بزنید و بخوانید.

 در مطلب قبلی وبلاگ اشکان چاوشی  را معرفی کردم . این بار نیز شما را به خواندن وبلاگ دوست و همکاردشتستانی الاصل ساکن شیراز - سید محمد امین جعفری حسینی - با عنوان با دستخط های بچه گانه دعوت می کنم . حتمن وبلاگ او راهم ببینید و کارهای سپیدش را بخوانید.و اما بخش پایانی نوشتار با زبان ساده ی گل های قاصد.

 

نگرشی بر درونمایه های شعری در آثار زنان سپید سرا - قسمت پنجم و پایانی

 

 q         قاب‌هاي بي تمثال

علاوه بر مذهب، برخي رويدادها و ارزشهاي ديگر برخاسته از انقلاب نيز در شعر شاعران زن ديده مي‌شود. يكي از اين مسايل شعر جنگ است. جنگ نيز از درونمايه‌‌هاي قابل تامل است كه در آثار اين گروه از شاعران نمود دارد:

 

خانه‌هاي خالي

قاب هاي بي تمثال اند

بر ديوار شهر

بر رف‌هاي گردگيري شده

گردسوز و آينه‌هاي خاموشند

غرش موشك‌ها

و هق هق نوروز رها شده

در قاب بي تمثال شهر

         (فرشته ساري)

در شمعداني ها

عكس پروانه‌اي است

كه هنوز

حجله‌اش سياه است

مثل چشم‌هاي سارا

و پشت پنجره

صداي گنجشكي

كه آشيانه‌اش در گلوله‌باران

كسي ده سال در «آي سي يو»

به كما رفته است

         (مريم سقلا طوني)

 

گاهي نيز دو محور درونمايه‌اي اخير درهم آميخته شده و گونه‌اي تلفيقي را عرضه مي‌كنند  يعني آميزه‌اي از مذهب و ارزشهاي انقلابي:

 

صداي كربلاست

حنجره‌ي زخمي ‌ت

و تصويرگر نينواي هويزه

دستانت

پاسدار عشقي

عملدار!

    (فريده برازجاني)

 

توجه به ارزش‌هاي انقلابي از سوي شاعران نسل انقلاب و كساني كه دستي در نظريه پردازي و يا سخن گفتن پيرامون اين جريان داشته‌اند نيز مورد توجه قرار گرفته تا آنجا كه «ورود معاني و ارزش‌هاي جديد به حيطه‌ي شعر و شعر انقلاب را يك سروگردن بالاتر از ساير عناصر ادبي و شعري مي‌دانند.»(11)  اين مساله، مويد آن است كه درونمايه‌ي مبتني بر ارزش‌هاي ايدئولوژيك انقلاب، بار اصلي اين جريان شعري را به دوش مي‌كشد.

 

      q         تلخ است

درونمايه‌هاي سياسي و اجتماعي و اعتراضي از جمله مهمترين رويكردهاي شعري ايران از مشروطه تاكنون بوده و هست. هر چند در گذشته‌ي شعري ما نيز اين مساله مسبوق به سابقه بوده، اما شعر نو گرايش به اين درونمايه‌ها را بيشتر كرد. «منوچهر آتشي» در اين زمينه مي‌گويد: «شعر نو هم مثل همه‌ي مقوله‌هاي فرهنگي در ارتباط تنگاتنگ با مسايل اجتماعي زمانه بود و به پرسش‌ها و خواست‌هاي مردم سريع‌تر، محكم‌تر و پرشورتر پاسخ مي‌داد. اصولاً پرسش‌ها هم غير  از حالا بود، يعني زمانه زمانه ي پرسش بود، پرسش‌هاي سياسي و بعد كه كودتاي 28 مرداد 1332 خصوصاً ايجاد خفقان كرد، پرسش‌ها از بين نرفتند بلكه بيشتر و سنگين‌تر شدند و شعر نسل درگير ، به اين پرسش پاسخ گفتند.»(12)

البته اين رويكردها تنها به شاعران دهه‌ي چهل و پنجاه محدود نماند بلكه در دهه‌ي شصت و هفتاد، نسل پس از انقلاب نيز چنين رويكردهايي را دنبال  كرد. شاعران انقلاب هم معتقدند:«شعر بايد حديث غم‌ها و شادي‌هاي مردم باشد. با خنده‌هاي آنان بخندد و با گريه‌هايشان اشك بريزد و خونسرد و بي تفاوت از كنار مردم عبور نكند به حق است امروز مردم به شعر و شاعراني رو نشان خواهند داد كه صداي رفت و آمد و نشست و برخاست خويش را دركلمه به كلمه‌ي آن بشنود.(13)

در اين ميان زنان با نگاهي حساس و نقادانه به اين مساله توجه ويژه نشان داده‌اند. از جمله مهمترين شاخه‌هاي اين رويكرد توجه به آسيب‌ها و مسايل اجتماعي به عنوان يك درونمايه قابل تأمل است:

 

تو از رو برو

من از پشت ويترين

اين وسط

گدا قرآنش را سكه مي‌كند

كاسب حرف‌هايش را حراج

تو

تمام دوست داشتني‌هاي يك شهر را

براي خريد اين همه تبليغات

جيب‌هايم را مي‌گردم

لباس‌هاي تو را هم

         (ليلا مهرپويا)

تلخ است شاعر دوره‌اي باشي كه كولي كودكش را

حراج مي‌كند

ترجيح مي‌دهم از آسمان شما چيزي كم نياورم

چند نقطه بگذارم و

بنشينم تا پرنده‌اي از هر كدامشان تخم بتركاند

سرم را بلند بگيرم و بگويم كه شاعرم

             (آفاق شوهاني)

تهران كروكور و بي درخت

كفاف جواني‌مان را نمي‌دهد

آنقدر كه ديوانه‌تر مي‌شويم

نقشه براي دار مي‌كشيم

نه تو روي ماه قالي شدي

نه من از شر اين شهر

حلق آويز

    (گراناز موسوي)

 

گاهي اين رويكرد در قالب اعتراض‌هاي اجتماعي نظير اعتراض به خود يا ديگران رخ مي‌نمايد:

 

و مردم محله‌ي كشتارگاه

كه خاك باغچه‌هاشان هم خوني‌ست

و آب حوض‌هاشان هم خوني ست

و تخت كفش‌هاشان هم خوني ست

چرا كاري نمي كند

چرا كاري نمي كند

چقدر آفتاب زمستان تنبل است

         (فروغ)

 

گاهي نيز شاعر به تمثيل روي مي‌آورد و سعي مي‌كند در اين قالب حرفهايش را بيان كند:

 

چه مي‌تواند باشد مرداب

چه مي‌تواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فاسد

افكار سردخانه را جنازه‌هاي باد كرده رقم مي‌زند

چرا توقف كنم

همكاري حروف سر‌بي‌بيهوده است

همكاري حروف سربي

انديشه‌ي حقير را نجات نخواهد داد

             (فروغ)

 

از ديگر شاخه‌هاي اين رويكرد اعتراض به باور داشت‌هاي سنتي و محدوديت‌هاي فرهنگي جامعه است كه در شعر شاعران دهه‌هاي اخير، نمود بيشتري يافته است.

 

با چشم‌هاي ريز و دور

به من چشمك نزن آسمان

زنم

كه به لبخندي حتي كوچك در شب

         فاحشه خوانده مي‌شوم

             (ليلي گله‌داران)

در اولين زيارت از زادگاهم

نگاه شرمسار مادرم را

از ديوارها مي‌زدايم

و آنجا كه نبضم آشكارا

كوفتن آغازيد

اقرار مي‌آغازم

كه در دست‌هاي روشنم

شهوت گره شدن و كوبيدن نيست

عربده نمي‌كشم

افتخار كشتن انسان‌ها را ندارم

بر سفره ي برتر آدم‌هاي نر

پروار نشده‌ام

         (طاهره صفارزاده)

 

نمونه فوق به مردسالاري اعتراض دارد و نمونه‌ي زير به محدوديت‌هاي زنان در جامعه اشاره، همچون نمونه اولي كه براي اين رويكرد ذكر كرديم

حتا تمام ابرهاي جهان را به تن كنم

باز ردايي بر دوشم مي‌افكنند

تا برهنه نباشم

بيهوده سرم داد مي‌كشند

نمي دانند

ديگر ماهي شده‌ام

و رودخانه‌ات از من گذشته است

             (گراناز موسوي)

 

شاخه‌ي ديگر اين رويكرد، شعرهايي است كه با تفكرات سياسي در هم آميخته يا به مسايل سياسي نظر دارد. برخي از اشعار موضوعات كلي اين عرصه را مورد توجه قرار مي‌دهند. مفاهيمي نظير آزادي و

 

آن سبزه

كز ضخامت سيمان گذشت

و قشر سنگي را

در كوچه شبانه بابل

تا منتهاي پرده بودن شكافت

آن سبزه زندگاني بود

آن سبزه زندگاني بود

و پاي باطل تو

پاي بويناك

با كفش‌هاي كور

آن سبزه را شكست

آن سبزه

رويش آزادي بود

آن سبزه

آزادي بود

    (طاهر صفارزاده)

اما به طور قطع

روزي از خبرگزاري‌هاي جهان اعلام خواهد شد

كه اينجا چرخه‌ي حيات سالم بوده است

نصف‌النهاري كه رد كرده بوديم عرض زمين را

شكافته است

با يك طول جغرافيايي نامحدود

كه ماهواره‌ها را مي‌پيمود

اين جهاني ترين كتيبه‌ي ماست

نشاني ما را از روي چاه‌هايي كه به اعماق خاك نقب

مي زدند پاك كنيد

             (رزا جمالي)

فكر مي‌كنم پدرم نبض خدا را مي‌شمرد

فكر مي‌كنم پدرم در امواج تنظيم ماهواره‌اي

به خواب گوينده‌اي مي‌رود كه هر شب رأس ساعت ده

مي‌خواهد با استكاني از چاي ليپتون و دو حبه قند بلژيكي انقلاب كند

فكر مي‌كنم پدرم نمي‌بيند

چگونه ناديا لباسهاي تنگش را بر تن سخت عروسك‌ها تحميل كرده است.

                          (آزيتا قهرمان)

 

بن‌مايه‌هاي سياسي در شعرهاي اين گروه از شاعران گاهي اوقات برخاسته از تجربيات سياسي جامعه‌ي ماست:

شعارهاي روي ديوار دانشگاه

خاطره‌ي خون برادرانم

من خواب ديده‌ام

ستون‌هاي خانه‌مان

روي دوش مردان موريانه‌اي كه مي‌بردند

كنار نقاشي برادر زاده‌ام تفنگي خواهم كشيد

من از مدرسه مي‌ترسم

         (طيبه نيكو)

 

اما گاهي اوقات نه تجربه‌هاي شخصي، بلكه برداشت‌هاي شاعر از رويدادهاي فرا ملي است كه درونمايه‌ي سياسي شعر را مي‌سازد،  مثل اين شعر كه «افغانستان» نام دارد

 

ويرانه‌ها به شكل بهار باريده‌اند

انگشت‌هاي خميده بر شانه‌ها كبوترانند

يا من اينگونه مي‌بينم

در سنگ تركيده بر شانه‌ات

پرهاي چيده‌اند

         (آزيتا قهرمان)

سال هشتاد وعده‌ي مذاكره مي‌داد

چشم هواپيمايي

در چشم برج‌هاي جهاني افتاد

رامبو براي فتح كابل به دمشق رفت

و روزنامه‌هاي عصر

از خودكشي شاعره‌اي جوان

پشت درهاي بسته‌اي خبر دادند

             (مانا آقايي)

 

البته گاهي نيز شاعر تلاش مي‌كند درونمايه‌ي سياسي را با حسي ديگر درهم آميزد. مثلاً در اين شعر، شاعر زاويه‌ي ديد را همسر بن لادن انتخاب كرده و به زيبايي سياست و حس زنانه را درهم آميخته است، جهان از بلندگو بالا رفته است

و هر كس هر كجا رفت

همان جا ايستاد

تيتر كج روزنامه‌ها

چشم‌ها را دور مي زند

پشت روبنده، بي تاب دلم مي‌خواهد

كه تفنگ كنار برود

ترانه‌ي آبي برقصد

برود از اين آسمان، به آسمان

پشت رو بنده اما

تو مشبك

عشق مشبك

افغانستان

بر مانيتور

چشم‌ها را مشبك كرده است

با اين صداي بوق ممتد

         (آذر كياني)

 

  q  نگاهي به آنچه تا اينجا خوانده‌ايم پيش از هر چيز مؤيد يك نكته‌ي مهم است و آن اينكه زنان در جايگاه يك شاعر و در مقام سرايش، موجوداتي تك بعدي و فاقد درك وسيع از جهان سرايش نيستند. بلكه توانايي آن را دارند كه با نگاه حساس خويش، جهاني را با دو سوي عشق و سياست، انتظار و اعتراض، جنگ و مرگ و مذهب و ارزشهاي ايدئولوژيك به تصوير بكشند.

 

      q        پي نوشت‌ها

 

11- درخشش ها، دغدغه‌ها و آسيب‌ها در شعر انقلاب (2) گفتگو با محمود اكرامي- خبرگزاري مهر

12- گفتگو با منوچهر آتشي- روزنامه‌ همشهري شماره 2378- دوشنبه 27 فروردين 1380- صفحه ادب و هنر

13- تلفيق هنرمندانه صورت و  معنا رضا اسماعيلي روزنامه شرق- چهارشنبه 4 خرداد1384- صفحه ادبيات

 


 

* شعرهاي متن از منابع زير استخراج گرديده است.

-         شعر زمان ما فروغ فرخزاد- انتشارات نگاه

-   شبكه جهاني اينترنت، سايتها و وبلاگ‌هاي قابيل ماني ها- شعر فردا- با رووووون پويش- مجله‌ي شعر در هنر نويش پوشه- ادبستان

-         يوسفي كه لب نزدم- ليلي گله‌داران- انتشارات نيم نگاه

-         من به قرينه لفظي حذف شده است- آذر كياني- انتشارات نيم نگاه

-         قناري‌هاي لال- فريده برازجاني- انتشارات نويد

-          دستي بر آتش غلامرضا كافي- انتشارات نويد    

بعد از تحریر:نوشته ای که خواندید حاصل نگاهی گذرا به آثار برخی زنان سپید سراست . اگر به سبب کمبود منابع نتوانسته ام به قدر کافی از آثار زنان هنرمند این سرزمین استفاده کنم . پیشاپیش از محضر آنان عذرخواهی می کنم . امیدوارم از نظرات فنی خویش این جوینده ی حقیر را بی نصیب نگذارید...

************

ضمنن متن کامل هر ۵ قسمت مقاله را در صفحه ی ادامه ی مطلب به صورت یکجا بخوانید: 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 9:11  توسط هاشم کرونی  |