تبليغاتX
بارووووون

بارووووون

یادداشت های هاشم کرونی

با زبان ساده‌ي گل ‌هاي قاصد 4

قبل از تحریر: چند سال قبل دوستی دوران دانشجویی اش را در شیراز می گذراند که امروز با رفتنش تنها خاطره هایی خوش را برای ما به جا گذاشته . اشکان چاووشی شاعر خوبی است . آنقدر که وقتی فهمیدیم وبلاگی راه انداخته دلم نیامد به شما خبر ندهم . حتمن به وبلاگ شعر لابه های من سر بزنید.

***

 

      q        آنقدر مرده‌ام

از جمله درونمايه‌هاي چشمگير شعر زنان سپيدسرا، «مرگ» است. مرگ اين دغدغه‌ي ديرين بشر همواره ذهن شاعران را به خويش مشغول داشته و در روزگار ما نيز نگاه خاص به اين مقوله قابل تامل است.

 

شانه‌هايم تكان مي‌خورد

تا گر گرفته جنازه‌ام

زيربارش يكريز پروانه‌هات دفن مي‌شدم

زني كل مي‌كشد روسري‌هاي سياه در باد را

                 (طيبه نيكو)

 

در نمونه‌ بالا و همين طور نمونه‌اي كه خواهيد خواند، شاعر از ضمير اول شخص به «مرگ » مي‌نگرد، به عبارت ديگر مرگ به عنوان دغدغه‌اي شخصي تلقي شده و مورد بحث قرار مي‌گيرد. اين رويكرد در ميان زنان شاعر، بسامد بالايي دارد:

 

حق با شماست

من هيچ گاه پس از مرگم

جرأت نكرده‌ام كه درآيينه بنگرم

و آنقدر مرده‌ام

كه هيچ چيز مرگ مرا ديگر

ثابت نمي‌كند

         (فروغ)

 

البته از زاويه‌هاي ديگري نيز به مرگ نگريسته شده است، آنجا كه شاعر از بيرون به اين پديده نگاه مي‌كند. در اين حالت البته شعرهاي عيني تر از نمونه‌هاي قبلي هستند.

 

ديدم كه همه‌ي بستگانم مردند

و من

بعد از اينكه ديدم ماشين به كجا فرار كرد

(به كجا فرار كرد؟)

بر روي جنازه‌ها راه افتادم

گريه نمي‌كردم اصلاً راه مي‌رفتم

جنازه‌ها بالاي قلب من دراز كشيده بودند

             (مريم مسيح)

مگر به قبر كسي زنگ مي زند

به مرده‌اي كه مرده نيست زنگ؟

قبر زنگ مي خورد

الو

الو

كه اگر مرده نداشته باشد

اين مرده اگر موبايل

الو

         (آذر كياني)

 

      q        آن روزها رفتند

از جمله درونمايه هاي ديگر آثار زنان فعال در حيطه‌ي شعر سپيد، دريغ خوردن برگذشته و حس‌هاي نو ستالژيك است

 

آن روزها رفتند

آن روزهاي خوب

آن روزهاي سالم سرشار

آن خانه هاي تكيه داده در حفاظ سبز پيچك‌ها به يكديگر

آن بام هاي بادبادك هاي بازيگوش

آن كوچه هاي گيج از عطر اقاقي ها

آن روزها رفتند

             (فروغ فرخزاد)

 

و البته اين حس، شاعر را به سمت كودكي ها سوق مي‌دهد و از اين رو كودكي ها نيز از جمله دغدغه‌ي شاعران زن به حساب مي‌آيند:

 

و سال‌ها بعد

پدرم آز آن سوي گريه‌هاي مادر

به جاي عروسك

اسب سپيدي برايم آورد

و اين ‌آغاز شاعر شدن دختركي بود

كه ديگر موهاش را دم اسبي نمي‌بندد.

             (طيبه نيكو)

 

      q        هر سور چهارشنبه

عناصر سنتي و فرهنگ بومي از جمله درونمايه هاي ديگر آثار اين دسته از شاعران است . گاه از اين باور داشتهاي سنتي برداشتي شاعرانه صورت مي‌‌گيرد:

 

انكار مي‌كنم

تمام خروسها را سر مي‌برم و بريده باشد زبانم

چپ نگاهم نكن          يعني

هفت قرآن ميانمان اگر بگذاري انكارت كنم

                 (ليلي گله‌داران)

 

يا نمونه ي زير كه سنت «چهارشنبه سوري» را در برداشتي شاعرانه مورد استفاده قرار داده است:

حالا ماييم و آتشي كه هر سال

با تولدمان

هر سور چهارشنبه

با لنگه‌اي پوتين

و هر شب

با قطره‌اي

خاموش مي‌شود

    (گراناز موسوي)

 

گاهي نيز شاعر نگاهي انتقادي به اين سنت ها دارد و از در اعتراض وارد جهان  سنت‌ها مي‌شود. البته اين مسأله شامل نمودهاي جزئي دنياي سنت هم مي شود نظير:

 

مادر تمام زندگي ش

سجاده‌اي ست گسترده

در آستان وحشت دوزخ

مادر هميشه در ته هر چيزي

دنبال جاي پاي معصيتي مي‌گردد

و فكر مي‌كند كه باغچه را كفر يك گياه

آلوده كرده است

مادر تمام روز دعا مي‌خواند

مادر گناهكار طبيعي‌ست

و فوت مي‌كند به تمام گل‌ها

و فوت مي‌كند به تمام ماهي‌ها

و فوت مي‌كند به خودش

             (فروغ)

 

سنت‌ها و فرهنگ‌هاي غير ايراني نيز در شعر اين گروه از شاعران ديده مي‌شود. توجه به فرهنگ هاي خاورميانه‌اي و اديان اين منطقه و به صورت خاص كتاب مقدس، از جمله مواردي است كه در اين آثار توجه مخاطب را به خويش جلب مي‌كند.

 

گرگ سفيدي پيراهن مرا شب اسفند بو مي‌كشد

تو نرسيده اي به جايم يعقوب

نه نگو

از حلقم مي‌كشند

حلقه‌ام حلقه‌ي چاهي ست كه پس از چاله بيفتم

حلق آويز

در حفره‌اي كه امروز من است و با روياي يوسفت پر نمي‌شود

                          (ليلي گله‌داران)

 

گاهي نيز توجه به فرهنگ‌هاي ساير نقاط جهان درونمايه‌ي شعر شاعران زن است:

 

چه زير پوست و ايكينگ‌ها قايم شوي

چه در قبايل آفريقا آدم بخوري

برو نمي خواهد براي اينجا دلتنگي بكني

از بندري در اسپانيا كارت پستال بفرست

شب‌ها براي دلت كمي لوركا بخوان

مثل ديوانه ها

زير پنجره زن‌هاي محل گيتار بزن

             (مانا آقايي)

 

      q         عطش ظهر

مذهب و دين از جمله درونمايه هايي است كه مي توان آن را حاصل رويكردهاي شعر انقلاب دانست و شايد بتوان به راحتي گفت اگر انقلاب نبود رويكردي چنين قابل توجه به مذهب در شعر به وجود نمي‌آمد. اين مسأله در شعر شاعران زن نيز نمود دارد.

 

مي آيي

مي آيي

هميشه مه آلود از آسمان مي آيي

و دستانت خيس است

و تموج ناگزير عشق را در آستين داري

مي آيي

مه آلود و سبز

و جاده

در دست‌هاي تو

متبرك مي شود

    (سميرا زارع اشرف آباد)

بگو كجاي دلت

داغ چهل شب و روز را نهان كردي

كه سينه‌ي قرن‌ها

هنوز از تب آن مي‌سوزد؟

اينجا عجيب گرم است

انگار زمان از عطش ظهر فراتر نمي‌رود!

امروز مي رسي،

تنورهاي آهت را بيرون مي ريزي

و آفتاب،

    آب مي‌شود.

         (افسون اميني)

ناگاه

    در سكوت فرات

فرياد عطش دميده شد

و در رستخيز خيمه‌ها

از زخمه دانه‌دار آب

         آيه

         آيه

         التهاب

         واقعه آفريد

             (مريم سقلاطوني)

در اين ميان تأثير شب شعرهاي مذهبي نظير كنگره‌هاي شعر با موضوعاتي همچون انتظار و شب‌هاي شعر عاشورا در اين مساله انكار ناپذير است. البته اين مسأله تنها به نسل شاعران پس از انقلاب محدود نمي‌شود، بلكه شاعري همچون دكتر «صفارزاده» نيز در اين حوزه شعرهاي قابل توجهي دارد:

 

هميشه منتظرت هستم

بي آنكه در ركود نشستن باشم

هميشه منتظرت هستم چونانكه من

هميشه در راهم ، هميشه در حركت هستم

هميشه در مقابله

تو مثل ماه ، ستاره، خورشيد

هميشه هستي و مي‌درخشي از بدر و  مي‌رسي از كعبه

و كوفه همين تهران است كه بار اول مي‌آيي

و ذوالفقار را باز مي‌كني و ظلم را مي‌بندي

هميشه منتظرت هستم اي عدل وعده داده شده

                 (طاهره صفارزاده)

 

البته برخي مفاهيم نزديك به اشعار فوق نيز از قلم شاعراني تراوش كرده كه در حوزه ي شعر مذهبي فعاليتي نداشته اند. مثلاً مفهوم انتظار و ظهور منجي و آمدن كسي كه انتظار آمدنش را مي‌كشيم در اين شعر معروف فروغ فرخزاد جلب توجه مي‌كند:

 

كسي مي آيد

كسي مي‌آيد

كسي كه در دلش با ماست در نفسش با ماست، در صدايش با ماست

و سفره را مي‌اندازد

ونان را قسمت مي‌كند

و پپسي را قسمت مي‌كند

و باغ ملي را قسمت مي‌كند

و سهم ما را هم مي‌دهد

         (فروغ)

 

يا اين شعر ديگر او كه باز حول همان مفهوم است

يك پنجره براي من كافي‌ست

يك پنجره به لحظه‌ي آگاهي و نگاه و سكوت

اكنون نهال گردد

آنقدر قد كشيده كه ديوار را براي برگ    ‌هاي جوانش

معني كند

از آينه بپرس

نام نجات دهنده‌ات را

             (فروغ)

 

و همچنين اين شعر كه به نحوي درونمايه‌اي شبيه نمونه‌هاي قبلي دارد و نويد سبزي و روشنايي  پيش روست:

 

انگار تمام آسمان به پنجره آمده

كه سقف كوچكمان چنين پرستاره است

فرداي سبز

آرزويي محال نيست

وقتي شانه‌هاي اعتماد

پناه مرغان مهاجر است

كه از غروب‌هاي دور و دراز

اينك به جستجوي آشياني روشن آمده‌اند

از امشب تا خورشيد راهي نيست

نگاهمان كنيد     

(گراناز موسوي)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 8:16  توسط هاشم کرونی  | 

با زبان ساده‌ي گل ‌هاي قاصد 3

نگرشی بر درونمایه های شعری در آثار زنان سپید سرا - قسمت سوم

 

  q        جمعه‌ بازارهاي عشق‌آباد

با اين همه،  شايد بارزترين وجه بروز زنانگي در شعر اين دسته از شاعران ، عشق و البته حس‌هاي رمانتيك باشد.

فضاي شعري دهه‌هاي آغازين قرن چهاردهم خورشيدي به گونه‌اي بود كه شاعران بيشتر به سمت شعرهاي ايدئولوژيك و سياسي اجتماعي گرايش داشتند. به گفته‌ي «مفتون اميني» اولين بار «رويايي»  شعر را از سياست جدا كرد و سپس «مشيري» و «سپهري» به اين رويكرد پيوستند. البته كساني مثل «شاملو» و «آتشي» و «زهري» و «سايه» طرفدار شعر سياسي و اجتماعي بودند(10)  اما عشق، دغدغه‌ي هميشگي شاعران بوده و از اين رو عشق فراوان به شعر شاعران دهه‌ي چهل به بعد راه يافته است.

 

ما عشقمان را در غبار كوچه مي‌خوانديم

ما با زبان ساده ي گل هاي قاصد آشنا بوديم

ما قلب هامان را به باغ مهرباني‌هاي معصومانه مي برديم

و به درختان قرض مي داديم

و توپ با پيغام‌هاي بوسه در دستان ما مي‌گشت

و عشق بود آن حس مغشوشي كه در تاريكي هشتي

ناگه

محصورمان مي‌كرد

و جذبمان مي كرد در انبوه سوزان نفس ها و تپش ها و تبسم هاي دزدانه

                          (فروغ فرخزاد)

سخن از دستان عاشق ماست

كه پلي از پيغام عطر و نور و نسيم

بر فراز شب‌ها ساخته‌اند

به چمنزار بيا

به چمنزار بزرگ

و صدايم كن از پشت نفس هاي گل ابريشم

همچنان آهو كه جفتش را

             (فروغ فرخزاد)

 

در اين ميان گاه شعرهاي زنان و عشق هايشان انتزاعي و ذهني است

 

به نگاه پنهانت

خود را مي‌آويزم

هفت بار

    خود را مي‌بارم

و چهل شب

    به روشن حادثه

         دل مي‌بندم

به اجابت برآي

    التماس دست‌هايم را

         (فريده برازجاني)

 

اما در سالهاي اخير اين حس‌ها عيني تر و ملموس تر شده است

 

صندلي در جاده منتظر است

آفتاب مي‌آيد و مي رود

باران مي آيد و مي رود

برف مي آيد و مي رود

اما تو

نه از جاده مي آيي

و نه از قلب من مي‌روي

         (پونه ندايي)

به ياد مي آورم

چشمهاي مردي

كه از جمعه بازارهاي عشق آباد با روسري تركمني

با تاجي از گل هاي سرخ

مي آيد كه عاشقم كند

تا دلم بهانه اي شود زخم هاي دو تارش را

             (طيبه نيكو)

بر برف پاك كن ها

دست تكان مي دهند

بر سه شنبه  برف مي بارد

دست تكان مي دهيم

-         «خداحافظ»

برف پاك كن ها


از روي تو

برف سه شنبه را

مي روبند

من دست تكان مي دهم

نقش تو را پاك مي‌كنم

-         «خداحافظ»

بر جاده‌ي خالي برف مي بارد

و برف پاك كني

ديوانه وار

به اين سوي و آن سوي جدار گلو

مي كوبد

در گلويم بر نام تو برف مي‌بارد

             «نازنين نظام شهيدي»

 

البته اينگونه حس‌ها، تنها به عاشقانه‌ها محدود نمي ماند. حس هايي ديگر از اين  دست نيز در شعر شاعران زن يكي دو دهه ي اخير زياد ديده مي‌شود مثلاً در اين شعر، حس تنهايي به زيبايي تصوير شده است:

تنهايي

زني است در انتهاي شب

تنهايي

تنديس سرباز گمنام است

در ميدان خالي

تنهايي

صدايي بي صورت است

بر مغناطيس فضا

تنهايي خاطره‌اي گمشده

ميان غريبه‌هاست

تنهايي

قوچ غمگيني است

كه از نژادش

شاخ هايي بر ديوار مسافر خانه‌ها

باقي است    

(فرشته ساري)

 

و گاه عاشقانه‌هايي عميق آفريده مي شود كه آنها را مي‌توان در زمره‌ي ماندگارترين شعرهاي معاصر:

نه آدمم نه گنجشك

اتفاقي كوچكم

وقتي مي‌افتم

دو تكه مي‌شوم

نيمي را باد مي‌برد

نيمي را مردي كه نمي‌شناسم

             (گراناز موسوي)

 

ادامه دارد....

 

 q        پي نوشت‌ها

 

10- ما چقدر فاصله‌ها را آزموديم- گفتگو با مفتون اميني سايت اينترنتي نورونار

 

 q شعرهاي متن از منابع زير استخراج گرديده است:

 

-         شعر زمان ما فروغ فرخزاد- انتشارات نگاه

-   شبكه جهاني اينترنت، سايتها و وبلاگ‌هاي قابيل ماني ها- شعر فردا- با رووووون پويش- مجله‌ي شعر در هنر نويش پوشه- ادبستان

-         يوسفي كه لب نزدم- ليلي گله‌داران- انتشارات نيم نگاه

-         من به قرينه لفظي حذف شده است- آذر كياني- انتشارات نيم نگاه

-         قناري‌هاي لال- فريده برازجاني- انتشارات نويد

-          دستي بر آتش غلامرضا كافي- انتشارات نويد 

   و....

 

بعد از تحریر:نوشته ای که خواندید ( بخش سوم) حاصل نگاهی گذرا به آثار برخی زنان سپید سراست . اگر به سبب کمبود منابع نتوانسته ام به قدر کافی از آثار زنان هنرمند این سرزمین استفاده کنم . پیشاپیش از محضر آنان عذرخواهی می کنم . امیدوارم از نظرات فنی خویش این جوینده ی حقیر را بی نصیب نگذارید...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 10:52  توسط هاشم کرونی  | 

با زبان ساده‌ي گل ‌هاي قاصد 2

     

نگرشی بر درونمایه های شعری در آثار زنان سپید سرا - قسمت دوم

***

قبل از تحریر:نوشته ای که در چند قسمت خواهید خواند حاصل نگاهی گذرا به آثار برخی زنان سپید سراست . اگر به سبب کمبود منابع نتوانسته ام به قدر کافی از آثار زنان هنرمند این سرزمین استفاده کنم . پیشاپیش از محضر آنان عذرخواهی می کنم . امیدوارم از نظرات فنی خویش این جوینده ی حقیر را بی نصیب نگذارید...

***

 

  q      زنان ساده‌ي كامل

  q  زنانگي و احساسات زنانه، شاخص‌ترين درونمايه‌ي آثار زنان شاعر سپيد سراست. در رابطه با ادبيات مردانه و زنانه مباحث متعددي مطرح شده است . پيش از بررسي نمونه‌هاي شعري، خوب است كه نظرات زن شاعري را بخوانيم كه هر چند خود شعر سپيد نگفته اما خط شكن بوده است.« سيمين بهبهاني» در اين زمينه مي‌گويد: «شايد اين زنانه- مردانگي در ادبيات هم مصداق داشته باشد، اين تفاوت‌ را بايد در حد تفاوت ميان دو سبك مثلاً رئاليسم و سوررئاليسم تصور كنيم . نمي‌توان گفت كدام با ارزش‌تر است .

جهان بيني، شيوه‌ي نگارش و نحوه‌ي بيان احساس زن با مرد بي شك متفاوت است و همين تفاوت‌ ويژگي‌هاي دلپذيري براي اثر هر يك از آنها به وجود مي‌آورد، اما اين تفاوت موجب نمي‌شود ادبيات مردانه را بر ادبيات زنانه ترجيح د هيم يا برعكس.» (7)

در هر حال حس‌هاي زنانه در ادبيات و به وجود آمدن ادبيات زنانه در ايران با نامي آشنا گره خورده است.  «فروغ فرخزاد»

فروغ شايد بيش از همه ي شاعران زن تاريخ به اهميت جايگاه خويش به عنوان يك زن شاعر واقف بود. شايد او مي‌خواست محتوا و سوژه‌ي شعرش به گونه اي باشد كه مخاطبان بتوانند با شاعر آن همزاد پنداري كنند (8) و مي‌دانست بايستي خواننده حرف او را باور كند،  لذا تلاش داشت تا خويش را بنويسد و حاصل اين تلاش ورود عناصر و احساسات و ساخت درونمايه‌اي تازه به ادبيات ما بود،  حس و حال تازه‌اي به نام «زنانگي» و نگاه كردن به جهان به عنوان يك زن

 

مرا پناه دهيد اي زنان ساده‌ي كامل

كه از وراي پوست، سر انگشت‌هاي نازكتان

مسير جنبش كيف آور جنيني را

دنبال مي‌كند

و در شكاف گريبانتان هوا

به بوي شير تازه مي‌آميزد

         (فروغ فرخزاد)

 

اين حس تا قبل از فروغ، جايي در ادبيات ما نداشته است. در نخستين كنگره‌ي نويسندگان ايران كه در تيرماه 1325 و همزمان با دهه‌هاي آغازين انقلاب نيما برگزار شد تنها نام پنج زن به عنوان شاعر ونويسنده‌ي مدعو در بين دعوت شدگان وجود دارد.

شايد حسي ترين سروده در ميان اين چند نفر، سروده‌ي «ژاله سلطاني» باشد كه حس و نگاه آن هيچ تفاوتي با ديگر سروده‌هاي مردان همان جمع ندارد.

 

بنهم سر به گوش تو آرام             بفرستم براي دوست پيام

توببر سوي او پيام مرا               گو: تو اي تلخ كرده كام مرا

گاه گاهي ز لطف شادم كن             من به ياد توام تو يادم كن

    يا چو او را ببيني اي گل من          نگهش كن فقط مگوي سخن

    كه خموشي زبان راز بود           عشق از اظهار بي‌نياز بود  

                                            (ژاله سلطاني)

حال اين سطرها را با نمونه قبل يا اين نمونه مقايسه كنيد:

 

گوشواري به دو گوشم مي آويزم

از دو گيلاس سرخ همزاد

و به ناخن‌هايم برگ گل كوكب مي چسبانم

كوچه‌اي هست كه در آنجا

پسراني كه به من عاشق بودند، هنوز

با همان موهاي درهم و گردن‌هاي باريك هنوز

به تبسم‌هاي معصوم دختركي مي‌انديشند كه يكشب او را

باد با خود برد

             (فروغ فرخزاد)

يا اين نمونه كه بيانگر حسي كاملاً زنانه است

 

آه

من به ياد مي‌آوردم

اولين روز بلوغم را

كه همه اندامم

باز مي‌شد در بهشتي معصوم

             (فروغ فرخزاد)

 

اما به راستي چرا فروغ چنين بي‌پروا به سراغ احساسات زنانه ي خويش رفته است. شايد آنگونه كه پيش از اين نيز گفتيم و گفته‌اند: «زماني مي‌توان در شعر به بيان صادقانه‌ي عشق و تجسم آن پرداخت كه از درون وجود آدمي بجوشد. فروغ نخستين زن بود كه از درون خويش و از درون زنانگي خويش به خود و جهان نگريست.»(9)

اما اين حس پس از فروغ به يكي از تم‌هاي اصلي شعرهاي زنان سپيد سرا تبديل مي‌شود. زنانگي گاه در قالب روزمرگي‌هاي يك زن خود را نشان مي‌دهد. البته با تخيلي شاعرانه و قابل تامل:

 

ابري برمي‌دارم

آسمان ته گرفته را مي‌سابم

اين شب تميز را روي ميز تو

تا هر چه بخواهي در آن بكشي

             (ليلي گله‌داران)

روي پاهايم خواب رفته‌اي؟

سنگيني ات را سقط كرده‌ام

من رخت چرك‌هاي تو را مي‌شورم

نه

             (رزا جمالي)

گو شواره را كه انداختي در كشو

ملافه‌ها را در سبد

و تاريكي را تكاندي از ايوان

مرده‌ام كمي كنار دست‌هايت

در انتهاي شبي كه آمدم

         (آزيتا قهرمان)

 

   q        پي نوشت‌ها

 

7- گفتگو با سيمين بهبهاني سايت اينترنتي انجمن شاعران ايران

8- ساعت حركت‌ها دقيق ترند- رسول يونان- روزنامه ايران شماره 2681   12 دي 1382 صفحه فرهنگ وانديشه

9-شور رهايي در شعر فروغ- محمود فلكي- اينترنت

 

 q شعرهاي متن از منابع زير استخراج گرديده است:

 

-         شعر زمان ما فروغ فرخزاد- انتشارات نگاه

-   شبكه جهاني اينترنت، سايتها و وبلاگ‌هاي قابيل ماني ها- شعر فردا- با رووووون پويش- مجله‌ي شعر در هنر نويش پوشه- ادبستان

-         يوسفي كه لب نزدم- ليلي گله‌داران- انتشارات نيم نگاه

-         من به قرينه لفظي حذف شده است- آذر كياني- انتشارات نيم نگاه

-         قناري‌هاي لال- فريده برازجاني- انتشارات نويد

-          دستي بر آتش غلامرضا كافي- انتشارات نويد 

   و....

 

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 8:43  توسط هاشم کرونی  | 

با زبان ساده ی گل های قاصد (1)

نگرشی بر درونمایه های شعری در آثار زنان سپید سرا - قسمت اول

***

قبل از تحریر:نوشته ای که در چند قسمت خواهید خواند حاصل نگاهی گذرا به آثار برخی زنان سپید سراست . اگر به سبب کمبود منابع نتوانسته ام به قدر کافی از آثار زنان هنرمند این سرزمین استفاده کنم . پیشاپیش از محضر آنان عذرخواهی می کنم . امیدوارم از نظرات فنی خویش این جوینده ی حقیر را بی نصیب نگذارید...

***

 q چکیده :

شعر ايران، پيش از نيما، حضور زنان را به درستي درك نكرده بود. پس از نيما، اما با ظهور موجهاي گونه‌گون و زنان شاعري همچون فروغ، حضور زنان شاعر پر رنگ تر گرديد.  اندك زنان شاعر قبل از نيما، هويت مستقل و زنانه‌اي در آثار خويش ارائه نمي‌كردند، اما حضور زنان در اين دوران ، مصادف با ارائه‌ي هويتي جديد از زن به مثابه‌ي زن بود.

تا دهه‌ي چهل، گروهي شعر را تنها سياسي مي‌دانستند. پس از آن و همزمان با رويكردهايي جديد به گونه‌هاي عاشقانه و حسي‌تر و ظهور حس‌هاي زنانه در شعر، عده‌اي شعر زنان را تنها حاوي احساسات رمانتيك و زنانگي‌ ها خواندند . اما زنان شاعر خصوصاً در چهار دهه‌ي اخير نشان داده‌اند كه توانايي آن را دارند كه درونمايه‌هايي همچون زنانگي، عشق و تنهايي، مرگ ، انتظار ، مذهب و ارزشهاي انقلابي، آسيب‌هاي اجتماعي، اعتراض، سياست برخاسته از بطن جامعه و حتا سياست در معناي كلان و جهاني را به شعرهايشان وارد كنند.

پژوهش حاضر، تلاشي است در راه اثبات اين نظر كه زنان شاعر عرصه‌ي شعر سپيد در مقام سرايش انسان‌هايي چند بعدي هستند نه تك بعدي.

***

  q  كلمات كليدي: زن- شعر- شعر سپيد- زنانگي- عشق- مرگ- انتظار- مذهب- ارزش‌هاي انقلاب- جنگ- آسيب‌هاي اجتماعي- اعتراض- سياست- فروغ- نيما

***

 

      q        مقدمه:

شعر فارسي، آغاز قرن چهاردهم خورشيدي را به عنوان نقطه‌ي تحولي قابل تامل در خاطرخويش دارد.

تحولي كه اندك اندك همه‌ي ابعاد شعر را در برگرفت و آن را به كلي باگذشته‌ي شعري اين سرزمين متفاوت كرد.

اگر در ابتدا، تفاوت‌هاي شكلي ميان طريقه‌اي كه «نيما»  اختيار كرده بود، با آثار سرايندگان سنتي، موجب جنجال و هياهو گرديد، اما در ادامه اين تفاوت در حد شكل محدود نماند و علاوه بر شكل و فرم شعر، دورنمايه و محتواي آثار را نيز شامل شد. نيما از همان ابتدا به دورنمايه‌ي اشعارش توجه زيادي داشت، تا آنجا كه در سخنراني خويش در نخستين «كنگره‌ي نويسندگان ايران» در تيرماه 1325 ، پس از اشاره به وزن و قافيه و بلندي و كوتاهي مصراع‌ها در اشعارش پيرامون مايه‌ي آثارش مي‌گويد: «مايه‌ي اصلي اشعار من رنج من است. به عقيده‌ي من، گوينده‌ي واقعي بايد آن مايه را داشته باشد. من براي رنج خودم و ديگران شعر مي‌گويم ، خودم و كلمات و وزن و قافيه در همه وقت براي من ابزارهايي بوده‌اند كه مجبور به عوض كردن آنها بوده‌ام تا با رنج من و ديگران بهتر سازگار باشد. در دوره‌ي زندگي خود من هم از جنس رنج‌هاي ديگران سهم‌‍‌هايي هست. به طوري كه من بانوي خانه و بچه‌دار و ايلخي بان و چوپان ناقابلي نيستم به اين جهت وقت پاكنويس براي من كم است مي‌توانم بگويم من به رودخانه شبيه هستم كه از هر كجاي آن لازم باشد، بدون سروصدا، مي‌توان آب برداشت.»(1)

در حقيقت محتواي رودخانه‌اي كه به نام نيماي مي شناسيمش و در همين هفتاد، هشتاد سال اخير، بسا شاعران و مدعيان،  بي سروصدا و با سروصدا از آن برداشت كرده‌اند. رنج است و تأكيد اينچنيني نيما در جمع فرهيختگان ادبي دوران، نشان از اهميت محتوا در نظرگاه‌هاي مدرن و نوين ‌تر شعر فارسي دارد.

اين تفاوت‌ها در شعر و روند نوسازي آن مسأله‌اي طبيعي قلمداد مي‌شود. يعني پس از 15000 سال تاريخ شعر در جهان (2) و تاريخ طولاني شعر ايران قبل و بعد از اسلام، بايستي روند نوسازي در شعر همه جانبه باشد.

با اين همه،  اهميت درونمايه  و محتوا تنها به شعر فارسي بر نمي‌گردد. شاعر بزرگي همچون «اليوت» در نوشته‌هايش نگاهي خاص به محتوا دارد تا جايي كه عده‌اي او را مبلغ نظريات پيرامون يك جامعه مسيحي و يا يك وحدت فرهنگي در اروپا مي‌دانند كه حتا به جنبه‌هاي سياسي نيز نظر دارد و از نظام سرمايه‌داري ماده گرايانه‌ي سودطلبانه انتقاد مي‌كند.(3)


 

در كشور ما نيز بحث و تحليل پيرامون درونمايه‌هاي شعري ، از جانب شاعران و حتي فراتر از آن، از جانب سياستمداران و متوليان سياسي عرصه‌ي فرهنگ نيز دنبال مي‌شود. «غلامعلي حداد عادل» در اين زمينه ادبيات مشروطه را نقطه تحول مي‌داند و مي‌نويسد: «با آمدن مشروطه يك چشم‌انداز تازه در شعر ايجاد شد و امروز شاعران ما از درون‌مايه‌هاي جديدي سخن مي‌گويند.»(4)

      q         

در اين ميان نگاه به شعر شاعران زن از چند جانبه قابل تامل است . زنان شاعر، تا پيش از بروز و ظهور جريان‌هاي نوين شعري، حضور قابل توجهي در عرصه‌هاي ادبي نداشتند  و به عبارتي، جز چند نام محدود نظير «رابعه» و «مهستي» و «پروين»، نام ديگري در عرصه‌ي شعر، جلب توجه نكرده بود.

به اين دليل است كه عده‌اي تاريخ شعر و ادب ايران را تاريخ سيطره‌ي فرهنگ و شعر مردانه مي‌دانند.(5)

شعر نو، اما عرصه‌ي جديدي را فرا روي زنان شاعر گشود، اگر هنگامي كه شعر شاعران زن از رابعه تا پروين اعتصامي را مي‌خوانيم فضاي مردانه‌اي بر‌ آنها حاكم است (6) و فضايي تخت و يكدست را در دنياي شعر آنان مي‌بينيم، اما پس از دوران تازه‌ي شعر فارسي، زنانگي و زاويه‌ي ديد يك زن به عنوان شاعر، باعث مي‌شود درونمايه‌هاي گونه‌گوني در شعر شاعران زن ديده شود، درونمايه‌هايي گاه مشترك با شعر مردان و گذشتگان و گاه كاملاً مجزا و متفاوت از آنان. در نوشتار پيش رو، با بهره مندی از اسناد کتابخانه ای به بررسي درونمايه ‌هاي شعري زناني كه در عرصه‌ي شعر سپيد آثاري از خويش ارائه كرده‌اند مي‌پردازيم.

 

      q        پي نوشت‌ها

1- نخستين كنگره‌ي نويسندگان ايران صفحه‌ي ۶۴-  ثبت ۱۳۹- ۱۴/۷/۵۷  

2- دلهره‌هاي آوانگاردي شاعر- نصرت شاد- سايت اينترنتي عصر نو

3- توماس اليوت،  شاعر مدرن يا خدا- ناصر مستشار- سايت اينترنتي كار آنلاين

4- فرا فرهنگ‌‌هاي جهاني و شعر معاصر فارسي- سخنراني غلامعلي حداد عادل- سايت اينترنتي فرهنگ و پژوهش

5- شور رهايي در شعر فروغ- محمود فلكي- اينترنت

6- همان

 

 

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 9:34  توسط هاشم کرونی  | 

دیکته دزدی

سلام

غلامعلی شکوهیان را مدت هاست که می شناسم . در طول این سال ها بیش از همه او را با شعر دیکته به خاطر سپرده ام . غزلی که متاسفانه بارها به سرقت رفته و یکی دو مورد را خودم شاهد بوده ام . اخیرن شنیده ام این غزل را هم استانی ای دزدیده و گویا در مسابقه ای با آن جایزه هم گرفته است. متاسفانه به سبب عدم رعایت حقوق مولف در ایران دست شاعر بینوا به هیچ جا بند نیست. به هرحال جهت حفظ حقوق ایشان به عنوان یک دوست وظیفه ی خویش می دانم غزل دیکته را به نام او در بارووووون درج کنم:

ديکته

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سين سفره مان ايمان ندارد

بعد از همان تصميم کبری ابرها هم

يا سيل می بارد و يا باران ندارد

بابا انارو سيب و نان را می نويسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

هی می نويسد اين ندارد آن ندارد

بنويس کی آن مرد در باران ميايد

اين انتظار خيسمان پايان ندارد

ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط

بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد

غلامعلي شكوهيان

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 19:38  توسط هاشم کرونی  | 

دو طرح

سلام

متاسفانه مدتی است شب پرگانی که چشم دیدن آفتاب ندارندـ و البته اباطیلشان رونق بازار آفتاب را نخواهد کاست ـ عقده های روانی خویش را که حس می کنم ریشه در کودکی های نا آرام دارد با نوشتن ناسزا در این وبلاگ تسکین می دهند. ضمن احترام به همه ی عزیزان با یاد آوری این نکته که

 سنگ بد گوهراگر کاسه ی زرین شکند

قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

به اطلاع بازدید کنندگان عزیز می رسانم که تا اطلاع ثانوی نظراتی که حاوی ناسزا و توهین باشد پس از کنترل نظرات حذف خواهد شد. چرا که حوصله ی خواندن فحاشی و اباطیل این ابلهان را ندارم . ضمنن این قاعده شامل سایر وبلاگ های مرتبط با این حقیر نیز می شود. یا علی مدد   

۱)

صلیب

 بازوی تو بود

بازی کودکان جلجتا

***

۲)

وصله های کفشم را نگاه نکن

من علی نیستم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 17:54  توسط هاشم کرونی  |