و تنهایی های نوروزی که دیروز بود
من نقاشی صورت زنی هستم
که دو عنکبوت سیاه
خوابهاش را تنیده اند
پروانه ها که هر روز صبح
از رختخوابش پر می کشند
و شب ها توی چشم هاش پیله می بندند
خرچنگ ها رویای دریاهاش را خراشیده اند
و ماهی گلی های تنگ خانه اش به دنیا نیامده اند
من تعبیر بیداری هاشم
که در چهار حرف رنگ رو رفته خلاصه شده ام
لای ته سیگارها
بین قدم زدن های شبانه ی دو جفت کفش
کوچه هایی را که با هم قدم نرتیم
زنی که بوم ها کشیدگی انگشت هاش را نمی فهمند
پروانه نیستم
اما
رویای قرمز ماهی هاش را بیدار می مانم.
نقاشی دو رختخواب خالی ام
که بکارت پروانه ها را پیله بسته اند
...
چشم هات را نبند
نبند و خواب ببین
من تعبیر روشن بیداری هاتم
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 11:17  توسط هاشم کرونی
|
